???????? ???????????? ?????????? ???????? ???????? ????????????
خانه / آخرین نوشته ها / آشنایی با ریشه تاریخی تعزیه /سنت نمایش واقعۀ «مصایب میترا» در میان ایرانیان

آشنایی با ریشه تاریخی تعزیه /سنت نمایش واقعۀ «مصایب میترا» در میان ایرانیان

آیین باور – تَعْزیه‌خوانی، یا شبیه‌خوانی، شکلی سنتی از مجموعۀ نمایشهـای آیینـی ـ مذهبی برگرفته از رویدادهای تاریخی و حماسی حزن‌انگیز واقعۀ تاریخی کربلا و شهادت امام سوم شیعیان، حسین بن علی(ع) و بستگان و یاران او و مصایب خاندان پیامبر(ص) و برخی موضوعهای الحاقی انتقادی، هجوآمیز، شاد و گزنده.

خاستگاه و پیش‌زمینه:

روح تراژدی در ادبیات مذهبی ایران بر بنیاد فرهنگ عاشورا و وقایع تاریخی کربلا در 61ق/680م، و نبرد دلیرانه و شهادت مظلومانۀ امام حسین(ع) نهاده شده، و به صورت تعزیه‌خوانی یا شبیه‌خوانی، شکلی ویژه از نمایش یا درام مذهبی، تجلی کرده است (بلوکباشی، تعزیه‌خوانی، حدیث…، 17).

در ساخت و ترکیب اجرایی نمایش آیینی تعزیه‌خوانی و صورت بیانی و داستان‌گزاری وقایع تعزیه، عاملهای فرهنگی دیگری تأثیر داشته‌اند. سنت نمایش واقعۀ «مصایب میترا» در میان ایرانیان مهرپرست، سرگذشت غم‌افزای زریر در حماسۀ «یادگار زریران» و برگذاری آیین «سیاوشان» یا مراسم سوگواری سال‌مرگ سیاوش در جامعۀ بخارا (برای تفصیل موضوع، نک‌ : رضوانی، 167؛ یارشاطر، 89؛ نیز نک‌ : بلوکباشی، «فراز…»، 5، تعزیه‌خوانی، حدیث، 42) و مراسم عزاداری هرسالۀ مردم در سالگرد واقعۀ کشته شدن رهبر مذهبی مغان، اسمردیس1 (بردیای دروغین) به دست داریوش هخامنشی  به احتمال فراوان از رفتارها و آیینهای قدسیانه‌ای بوده‌اند که در شکل دادن و اجرای نمایش آیینی تعزیه‌خوانی و نشان دادن مصایب قدیسان شیعه نقش مهم داشته‌اند.

همان‌گونه که یونانیان از نمایش آیینی نیایش و بزرگداشت دیونیوس یاباکوس، خدای تاکستانها و باروری و شور و جذبۀ عارفانه، در ساختن نمایشهای کلاسیک تراژدی و کمدی خود بهره بردند، ایرانیان شیعه نیز در پدید آوردن شبیه‌خوانی و نمایش واقعه‌های مذهبی و حدیث مصایب رهبران دینی به سنت نمایشهای آیینی نیاکان خود چشم داشته، و از شیوۀ اجرای مناسک و آیینهای کهن و پاره‌ای از عناصر اسطوره‌ای و حماسی سازندۀ نمایشهای آیینی استفاده کرده‌اند به نوشتۀ سعید ابوالنقه، نویسندۀ مصری، ایرانیان با پیش‌زمینۀ هنر تئاتر که در جامعه‌شان داشتند، توانستند از شهادت امام حسین(ع) و اصحابش درامهای مذهبی بیافرینند، در صورتی که عربها هیچ‌گاه به این اندیشه نیفتادند که از این وقایع ــ که در جامعۀ آنها روی داده ــ بهره بگیرند، زیرا در میانشان هنر نمایش، سنت نبوده است (ص 68-69).

با دیدن تعزیه، به نظر بنجامین (ص 389)، می‌توان منظره‌ای از نمایشنامه‌های درام و تراژدی را که یونانیان در چند هزار سال پیش در آمفی‌تئاترهای خود نمایش می‌دادند، در ذهن مجسم کرد، چون وصفی که آنها از تئاترهای کهن یونان کرده‌اند، کاملاً شبیه تکیۀ دولت در تهران است.

تعزیه‌خوانی، رفتاری آیینی ـ مذهبی:

رفتارهای آیینی مردم پدیدۀ فرهنگی کهن‌سالی است که عموماً با اسطوره‌ها و شعائر مقدس دینی پیوند دارند. این‌گونه رفتارها هرچه بیشتر به گـذشته بازمی‌گردند، جوهر دینی ـ تقدسـی و بن‌مایۀ اسطوره‌ای ـ شعیره‌ای آنها نیرومندتر و پررنگ‌تر می‌شوند.

نمایشهای سنتی مبتنی بر واقعه‌های تاریخی ـ حماسی از نوع رفتارهایی است که در بیرون از ذهن و پندار مردم و در حیات اجتماعی ـ تاریخی جامعه رخ داده‌اند و مردم جامعه در آن رویدادها یا شرکت داشته‌اند، یا شاهد آنها بوده‌اند. به‌تدریج در طول حیات نسلها، طبع ازلی‌گرای عامۀ مردم، این رویدادهای تاریخی را با مجموعه‌ای از افسانه‌ها، قصه‌ها و باورها آمیخته، و به صورت سنتی آیینی ـ نمایشی درآورده است.

در میان سنتهای ایرانی، تعزیه‌خوانی از این‌گونه رفتارهای آیینی ـ نمایشی است که با ساخت و پرداختی تاریخی ـ دینی ریشه در مناسک آیین کهن دوانده، و مایه از اسطوره‌ها و داستانهای ایرانی گرفته است.

داستان واقعه‌های تاریخی ـ مذهبی هریک از مجالس تعزیه به صورتی خاص با اسطوره‌ها و قصه‌ها درمی‌آمیزد. اگر کسی از چگونگی واقعه‌های تاریخی مذهب تشیع آگاهی نداشته باشد، تمایز میان تاریخ و افسانه یا اسطوره در تعزیه‌خوانیها برای او دشوار خواهد بود. از این‌رو ست که وقایع، داستانها و رخدادهای تاریخی تعزیه‌ها برای عامۀ مردم گیرایی ویژه و اثری دل‌انگیز دارد (بلوکباشی، تعزیه‌خوانی، حدیث، 47-48).

برخی تعزیه‌خوانی را دنبالۀ سنت شاهنامه خوانی در جامعۀ ایران و متأثر از آن دانسته، و گفته‌اند که نظم دراماتیک شاهنامه در دوره‌های بعد، جایش را به درام مذهبی داد و شبیه‌خوانی جای آن را گرفت (شروانی، 63).

گرچه تعزیه‌خوانی برخی وقایع اسلامی و تاریخ برهه‌ای از حیات اجتماعی عرب را باز می‌نماید، اما نکات بسیاری از زمینه‌های ملی ایرانیان در آن گنجانده شده است. مثلاً لباس تعزیه‌خوانان مانند خود، زره و چکمه که پوشاک رزمی سپاهیان دورۀ صفوی را می‌نمایانند، حال آنکه اعراب قبای بلند می‌پوشیدند و پاپوشی به جز چکمه به پا می‌کردند و به جای کمربند شال می‌بستند. تعزیه‌خوانان را هم معمولاً از میان کسانی برمی‌گزیدند که چهره‌هایی روشن و تابناک و ابروانی پیوسته داشته باشند و نه همچون عربها چهره‌ای سوخته و قهوه‌ای (همان، 64).

سالامون انگلیسی و وان گوک هلندی در 1152ق/1739م در دورۀ شاه سلطان حسین، یا دورۀ سلطنت بسیار کوتاه طهماسب دوم، به نمایش واقعۀ کربلا بر روی ارابه‌هایی در حال حرکت اشاره دارند.

گزارش این دو سیاح در کتابی به زبان آلمانی با عنوان «تاریخ و جغرافیای امروز ایران و یا کشور شاهنشاهی ایران در عهد معاصر1»، کهن‌ترین سند شرح واقعۀ کربلا را به صورت نمایش بر روی ارابه تأیید می‌کند. به نوشتۀ این کتاب، زندگی امام حسین(ع)، اعمال، جنگها و شهادتش روی ارابه‌هایی که به شکل صحنۀ تئاتر آرایش شده بودند، قسمت به قسمت در مراسم عزاداری پرشکوه و پرتماشاگر عاشورا به نمایش درمی‌آمد.

مثلاً روی ارابه‌ای که شهادت امام حسین(ع) را نشان می‌دادند، قسمت فوقانی ارابه را پوشانده، و روی آن شن ریخته بودند که میدان جنگ در دشتی بی‌آب و علف را نشان دهند. در زیر پوشش مردانی پنهان شده بودند و سر و دست و بازوان خود را ــ که مظهری از سرها و دستهای‌بریده و خونین‌شهیدان بود ــ از سوراخهای پوشش بیرون آورده بودند

رفته‌رفته این‌گونه شبیه‌سازیها و شبیه‌گردانیها که صورت اولیۀ شکل‌گیری شبیه‌خوانی امروزی بوده است، تحول یافت و به صورت نمایشی آیینی ـ مذهبیِ تعزیه‌خوانی درآمد. پس از آن، وقایع کربلا و رویدادهای مربوط به آن وقایع را در جاهایی ثابت و معین مانند میدان، حسینیه، صحن مسجد و امام‌زاده، فضای گورستان و تکیه‌های شهر و روستا به نمایش درمی‌آوردند (بلوکباشی،تعزیه‌خوانی، حدیث، 44).

به این‌گونه، شبیه‌خوانی از اواخر دورۀ صفوی شکل نمایشی کنونی خود را گرفت و در دوره‌های بعد توسعه و تکامل یافت. بیضایی پس از ترسیم خط تحول عزاداری از دورۀ آل بویه تا شکل نمایشی کنونی بر مبنای گزارش سفرنامه‌نویسان، سرانجام می‌نویسد

تعزیه در آخرین نیم قرن دورۀ صفویه، تحول نهایی خود را پیمود و به آن شکلی درآمد که امروز رایج است ( نمایش…، 120). بنابر نظر ملک‌پور نطفۀ نمایشی تعزیه در دورۀ صفوی در آیینهای عزاداری بسته شد، زیرا اشعاری روایی که دربارۀ واقعۀ کربلا در دست بود، زمینۀ دراماتیک را از لحاظ ادبی برای نمایشتعزیه در سدۀ 10ق فراهم ساخت و جریان گرایش به سوی نقش‌سازی در روضه‌خوانی به کمک آن شتافت و یک نمونۀ کامل نمایش دینی ـ آیینی را پدید آورد (1/213). بنابر نظر ممنون (همانجا) نیز تعزیه‌خوانی محققاً در دورۀ صفوی پدید آمده است.

رواج این سنت بدیع نمایشی در دورۀ صفوی را برخی دیوارنگاره‌ها نیز تأیید می‌کنند. بر روی دیوار رواقها و ایوانهای برخی از امام‌زادگان و مزارات شخصیتهای دینی ـ مذهبی پراکنده در شهرها و روستاهای ایران نقاشیهایی از تصویرگران و شمایل‌سازان دورۀ صفوی بازمانده که پیکره‌هایی از قدیسان و معصومان و صحنه‌هایی از وقایع مصیبت‌بار امام حسین(ع) و یاران اهل بیت او را در کربلا نشان می‌دهند. نمونه‌ای از این دیوارنگاره‌ها مجموعۀ نقاشیهایی از صحنه‌های گوناگون واقعۀ کربلا در شبستان امام‌زاده زید در اصفهان است که به نظر یدا گُدار ظاهراً در 1097ق/1686م، زمان شاه سلیمان (حک‌ 1077-1105ق) صفوی ترسیم شده است (ص 343-348).

اگر این تاریخ دقیق باشد، می‌توان ادعا کرد که تصویرگران دورۀ صفوی با مشاهدۀ صحنه‌های نمایش تعزیه‌خوانی دربارۀ رویدادهای کربلا، این دیوارنگاره‌ها را با الگوبرداری از آنها پدید آورده‌اند (برای شرح مجالس تعزیه‌ها و بازتاب و اثرات تعزیه‌خوانی بر دیوارنگاره‌ها، نک‌ : بلوکباشی، «شمایل نگاری…»، 3-7، نیز تعزیه‌خوانی، حدیث، 30-38).

اولین سال تعزیه‌خوانی در تکیۀ دولت ظاهراً در محرم 1291 بوده است. پس از یک وقفۀ دوساله، اجرای تعزیه‌ها تا مرگ ناصرالدین شاه در 1313ق، هرساله ادامه داشت و سال به سال می‌کوشیدند تا بر شکوه و و جلال آن بیفزایند (شهیدی، 183). تعزیه‌گردانان تکیۀ دولت می‌کوشیدند تا فضای صحنه‌های برخی از مجالس را پرهیجان و کم و بیش نزدیک به واقعیت نشان دهند. مثلاً، شبیه جبرائیل را لباس حریر می‌پوشاندند و بال و پر به او می‌آویختند و به هنگام فرود آمدن او از آسمان، او را با طنابی از بالای چادر یا بام خانۀ مجاور پایین می‌آوردند. یا مثلاً در تعزیۀ «بلقیس و سلیمان»، آوردن حجلۀ عروس از آسمان را توسط دیوان با فرود آوردن حجله با ریسمانهایی چند به زمین نشان می‌دادند (باستان، شم‌ 9، ص 14).

چند نمونه از اشعار ورودی برای شمر

می رسم از کوفه و اقبال و بختم یاور است

چهار فرسنگ زیر حکم من سراسر لشکر است

این چه دشت و این چه صحرایی است با این بوی خوش

خاک این صحرا گمانم عود و مشک و عنبر است

خیمه و خرگاه زر تا ری به چشمم جلوه گر

می نماید می ندانم از کدامین سرور است

گوئیا باشد سلیمان کاین چنین چیده بساط

این سلیمان نیست بنگر پادشاهی دیگر است

هست موسی با ید و بیضا یقین با قوم خود

یا که عیسی یا که ابراهیم پور آذر است

نی غلط گفتم زبانم لال چشمم کور باد

نور این خرگاه ساطع تا به عرش اکبر است

شمر عیسی نیست موسی نیست ابراهیم نیست

این جلال از شاه دیگر ای لعین کافر است

پیشتر رو خوب بگشا دیده را نیکو ببین

کیست آن سرور که با تاج و کلاه و افسر است

احسن الله کیست بیرق دار با این فرّ و جاه

چهار ابلق بر سرش رخشان چو ماه انور است

قد چون سرو و رخَش مانند ماه چهار و ده

بیرق نصرت به دست و جوشنش اندر بر است

می ندانم کیست یارب آن جوان ماه رو

بر محمد باد صلوات این یقین پیغمبر است

لمعه لمعه نور از رویش رود بر آسمان

صد چو یوسف در برِ این نوجوان چون چاکر است

در یسارش کیست یارب آن جوان نیک چهر

قد چو سرو و رویش از ماه و قمر روشن تر است

پنجه اش کف الخضیب و یا که از خونش خضاب

رخت دامادی است گویا این جوان را در بر است

بارالها کیستند این خُسروان تاجدار

کشف کن بر من که این کان از که جوفش گوهر است

شمر نشناسی چرا این شاه گردون اقتدار؟!

این حسین فرزند زهرا نسل پاک حیدر است

هست بیرق دار او ماه بنی هاشم به نام

حضرت عباس کاندر رزم چون شیر نر است

آن که موی عنبرینش پیش و پس انداخته

هیجده ساله جوان نامش علی اکبر است

در یسارش آن جوان ماهرو پور حسن

قاسم نادیده کام و هم رکاب اکبر است

آن که اندر گاهواره می کشد آه و فغان

طفل معصوم حسین نامش علی اصغر است

طبل سربازی بزن طبال، شبیه شمر دون

گر قبول افتد سگی از آستان این در است

ورودی دیگر برای شمر

ز کوفه آیم ای سپه به عزّ و افتخارها

دهید گوش خود به من پیاده و سوارها

اگر به دشت کربلا کشد قضا عنان من

به ذلّت افتد از جفا شکوه و اقتدارها

کشم ز کینه تیغ کین به قصد قتل شاه دین

که خون ز ظلم من چکد ز دیده چون شرارها

در این زمین بسی زنان کشند آه از جگر

ز هجر سرو قامتان ز داغ گلعذارها

چه سینه ها که از جفا شود به دشت کربلا

ز ظلم شمر بی حیا چو لاله داغدارها

ایا سپاه بی کران مرا کنید شادمان

ز صوت سنج و نای و دف ز نالة سه تارها

ورودی دیگر

همچون شهاب ثاقب شمر شرر رسیده

سنگین دلی چنان من در جنگ کس ندیده

کاری کنم در عالم نشنیده کس ندیده

خون حسین چنان آب از خنجرم چکیده

مشقی بزن تو طبال تا از نهیب طبلت

شیر ژیان به بیشه زهره اش به دل دریده

****

فردا اگر ز شقوت آرم به زه کمان را

رحمی دگر نسازم نه پیر و نه جوان را

آن خرگهی که باشد جبریل پاسبانش

آتش زنم که دودش تیره کند جهان را

لشکر همه بتازید همراه من در این دشت

از هول چون کبوتر در سینه دل طپیده

****

شمشیر قهر و خشمم بیرون شو از غلافت

عنقا پر بریزد امروز در مصافت

هر دم که یورش آرم کاری نما تو شمشیر

سینه به سینه گویند از شمر این حکایت

مرکب ز چیست لرزی سم بر زمین زنی هی

گویا که جای نعلت خار ستم خلیده

****

یارب که باشد آن شه باعزّ و جاه و تمکین

سیماش همچو حیدر بر رخ فکنده او چین

باشد علم به دستش دیگر کمند چین چین

طعنه زند ز خوبی رویش به ماه و پروین

نبود مرا به عالم نی دین و رسم و آیین

از بن زیاد بی دین او را امان رسیده

****

شمرا مشو تو جاهل عباس بس دلیر است

گر اذن جنگ یابد چون باب خود امیر است

یکّه سوار گیتی در رزم بی نظیر است

هنگام رزم و پیکار بر روبهان چو شیر است

منابع: 

«پیدایش نمایش و رقص در ایران»، خاستگاه اجتماعی هنرها، تهران، 1357ش؛ شهری، جعفر، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران، 1368ش؛ شهیدی، عنایت‌الله، پژوهشی در تعزیه و تعزیه‌خوانی، تهران، 1380ش؛ شیروانی، حسین، «تئاتر ایرانی»، نمایش، تهران، 1337ش، شم‌ 10؛ صیاد، پرویز، مقدمه بر متن تعزیۀ حرّ منسوب به مصطفى کاشانی، تهران، 1350ش؛ عرفان، حیدر، تعزیه در استان بوشهر، شیراز، 1379ش؛ عناصری، جابر، «معرفی مجلس شبیه‌خوانی: تولد حضرت زینب»، سروش، تهران، 1370ش، س 13، شم‌ 578؛ غفاری، فرخ، «دربارۀ تشبیه مالیات گرفتن معین‌البکا»، فصلنامۀ تئاتر، 1357ش، شم‌ 16؛ همو، مقدمه بر تئاتر ایرانی، شیراز، 1350ش؛ «فتاوای علمای سلف دربارۀ عزاداری و شبیه‌خوانی»، فصلنامۀ هنر، 1362ش، شم‌4؛ فلاندن، اوژن، سفرنامه، ترجمۀ حسین نورصادقی، تهران، 1324ش؛ فقیهی، علی‌اصغر، آل بویه و اوضاع زمان ایشان، تهران، 1357ش؛ کالمار، ژان، «بانیان تعزیه‌خوانی»، ترجمۀ جلال ستاری، دربارۀتعزیه و تئاتر در ایران، تهران، 1374ش؛ گوبینو، ژوزف، «تئاتر در ایران»، ترجمۀ جلال ستاری، فصلنامۀ تئاتر، تهران، 1369ش، شم‌ ‌11-12؛ مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، 1363ش؛ مشحون، حسن، موسیقی مذهبی ایران، شیراز، 1350ش؛ معیرالممالک، دوستعلی، یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، تهران، 1361ش؛ ملک‌پور، جمشید، ادبیات نمایشی در ایران، تهران، 1363ش؛ ممنون، پرویز، «پیدایش و تکامل تعزیه»، همشهری، تهران، 28 خرداد، 1380ش؛ همو، «معرفی و بررسی نمایشنامۀ یگانۀ مالیات گرفتن جناب معین‌البکا»، فصلنامۀ تئاتر، تهران، 1357ش، شم‌ 4؛ همو، «نخستین تعزیه‌ها در ایران»، رودکی، تهران، 1351ش، س 2، شم‌ 14؛ مونس‌الدوله، خاطرات، تهران، 1380ش؛ نصری اشرفی، جهانگیر، «خدمت متقابل تعزیه و هنر بومی مازندران»، در قلمرو مازندران، به کوشش حسین صمدی، قائم‌شهر، 1374ش، شم‌ 3؛ نیبور، کارستن، سفرنامه، ترجمۀ پرویز رجبی،تهران، 1354ش؛ همایونی، صادق، «شبیه‌خوانی و عزاداریهای زنانه»، نخستین همایش ملی ایران‌شناسی، تهران، 1383ش، ج 2؛ همو، گفتارها و گفت‌ و گوهایی دربارۀ تعزیه، شیراز، 1380ش؛ یادداشتهای مؤلف؛ نیز:

Aubin, E., La Perse, Paris, 1908; Benjamin, S.G.W., Persia and the Persians, London, 1887; Cejpek, J., »Iranian Folk-Literature«, History of Iranian Literture, ed. K. Janrypka, Holand, 1968; Chelkowski, P., »Bibliographical Spectrum«, Ta’ziyeh Ritual and Drama in Iran, Tehran, 1979; id, »Taªziyeh: Indigenous Avant-Garde Theatre of Iran«, ibid; Francklin, W., Observations Made on a Tour from Bengal to Persia, London, 1976; Chodzko, A.B., Thèatre persan, Tehran, 1976; Godard, Y., »L’Imāmzādè Zaid d’Iԩfahān«, Āthār-é Īrān, Paris, 1937, vol. II(2); Morier, J., A Journey Through Persia, Armenia, and Asia Minor to Constantinople…, London, 1812; Peterson, S., »The Taºziyeh and Related Arts«, Taºzyeh Ritul and Drama in Iran, Tehran, 1974; Yarshater, E., »Ta’ziyeh and … in Iran«, ibid.
به قلم :علی بلوکباشی

تلخیص و گزینش فریبا کلاهی

درباره ی فریبا کلاهی

روزنامه نگار و مدیر مسئول پایگاه خبری آیین باور

مطلب پیشنهادی

زاد روز شوالیه آواز ایران فرخنده باد

آیین باور – شهرام ناظری کرمانشاهی (زادهٔ ۲۹ بهمن ۱۳۲۸ در کرمانشاه) خواننده، موسیقی‌دان و آهنگ‌ساز موسیقی اصیل ایرانی است. شهرام ناظری در بیشتر …

دیدگاهتان را بنویسید