خانه / آخرین نوشته ها / مقاله: ابر قهرمان و سنت ایرانی

مقاله: ابر قهرمان و سنت ایرانی

به قلم شروین وکیلی

دنیای امروز ما از تصویرهای رنگین ابرقهرمانان پر شده است. هر سو که مینگری شخصیت هایی داستانی را می بینی که با جامه هایی خاص و ویژه، از آدمهای عادی متمایز می شوند، و به خاطر داشتن توانمندی های غیرعادی و شگفت انگیز از قهرمانان عادی داستان های انسانی فراتر می روند و والاتر پنداشته می شوند.

 از فیلمهای پرخرج هالیوودی تا عکس برگردان های چسبانده شده بر دفتر مشق کودکان، بتمن و سوپرمن و مرد عنکبوتی در تجلی است بر در و دیوار، و چه بسا مردمانی که گمان کنند این زاد و ولد لگام گسیخته ی ابرقهرمانان و انفجار اقبال به داستان های شگفت انگیزشان امری نوپدید و بی سابقه باشد. اما حقیقت آن است که چنین نیست.

ابرقهرمانان شخصیت هایی داستانی با روایت های جذاب و پرطرفدار هستند، که ویژگی هایی مشترک دارند. همه شان اسم و رسمی دارند و شهرتی، و توانمندی غیرعادی و نیروهایی شگفت انگیز، که اغلب در پی از سرگذراندن تجربه هایی مرگبار برایشان حاصل آمده است. ابرقهرمانان مشهور امروزین یک ویژگی مشترک دیگر هم دارند، و آن هم این که خاست گاهی غربی دارند. یعنی تقریبا همه شان از بافت فرهنگی اروپایی  و البته مستعمره های بومی زدوده اش یعنی آمریکا و استرالیا  برخاسته اند.

اصالت نظام فرهنگى یک جامعه، در ابرقهرمانان تولید شده در آن جامعه متبلور می شود. ساخت اخلاقی، نظام اعتقادى، و چارچوب معنایى هر جامعه، گرانیگاه هایى معنایى را به عنوان سرمشق و الگو براى اعضایش پدید می آورد، و این گرانیگاه ها هستند که با سازمان دادن به رفتار اعضاى آن جامعه، و متمایز کردن گزینه هاى تغییرشان، نشانه ى تحولات عمیق فرهنگى است.

 هویت ابرقهرمان، به نوعى هویت آرمانىِ جامعه است، و با تحلیل و وارسى ابرقهرمانان یک جامعه مى توان با دقتى زیاد، شالوده ى رفتارىِ مردمان آن جامعه را حدس زد.

 غرب و اروپا، همگام به وارد شدن به عصر صنعتى، الگوى خاص خود را از ابرقهرمانان پدید آوردند.ابرقهرمانان جنگاورى که در دوران قرون وسطا به نبردهاى صلیبى و جهادهاى مذهبى و مبارزه با اژدها و دیو مى پرداختند، و با همتاهاى شرقىِ خود شباهت بسیار داشتند، با حضور نیروهاى اجتماعى جدید و فرا رسیدن بامداد مدرنیته به سایه هاى ناخودآگاه مردمان عقب نشینى کردند و بازماندگانشان به موجودات مفلوکى همچون دون کیشوت تبدیل شدند.

آنچه که در شش دهه ى پیش در غرب شاهدش بوده ایم، جابجایى رسانه ى معرفى کننده ى ابرقهرمانان بوده است. در کل قرن نوزدهم و ابتداى قرن بیستم، کتاب مهمترین رسانه ى برسازنده ى ساختار ابرقهرمانان بود. در ثلث نخستِ قرن بیستم جوامع صنعتى چرخشى را به سوى رسانه هاى تصویرى و نمایشى تجربه کردند. پیشاهنگ این تحول، کمیک ها بودند. شاید بدون حلقه ى واسطِ کمیک ها، جا افتادن صنعت سینما به این سادگى ممکن نمى شد، و مقاومتى که هم اکنون نیز از سوى هواداران رسانه هاى نوشتارى در برابر رسانه هاى تصویرى وجود دارد،پردامنه تر مى بود.

نگاهى کوتاه به الگوبندىِ شخصیت ابرقهرمانان، نشان مى دهد که این موجودات بازتابنده ى ارزش هاى مردان سفیدپوستِ طبقه ى متوسط آمریکایى هستند ابرقهرمانان هرگز در مورد مسائل فلسفى و پیچیده پرسش نمى کنند،هرگز در بدیهیات شک نمى کنند، دوستدار خانواده و نهادهاى مدنى هستند، همواره به پلیس و نظم و قانون احترام مى گذارند، و ناسیونالیست هایى دوآتشه هستند.

 هیچ اثرى از تردیدهاى فلسفى، فعالیتهاى ذهنى شدید، یا خروج از هنجارهاى جامعه ى سرمایه دارانه در ایشان دیده نمى شود. مشارکت سیاسى ایشان تقریبا به دفاع از نهادهاى سیاسى موجود منحصر مى شود، و هیچ اثرى از لغزش مذهبى، پرسشهاى هستى شناختى، و انتقاد به نهادهاى اقتدارِموجود دررفتارشان دیده نمى شود.

 جالب آن است که تمام این عناصر در رفتار ضدقهرمانان وجود دارد. ضدقهرمانان معمول؛ رنگین پوست، مربوط به طبقات خیلى بالا یا پایین جامعه، و داراى آرمانهاى سیاسى یا دینىِ غیرهنجار هستند.

تمایز بین زن و مرد در کمیک ها به خوبى دیده مى شود. زنان ملایم، مهربان، آرام و خانه دار هستند وحتى اگر ابرقهرمان باشند معمولانقشى حاشیه اى را ایفا مى کنند. وقت ایشان به آرایش و تخیلات رمانتیک وحسادت به یکدیگر مى گذرد و گریستن یا تظاهرات عاطفى دیگر در میانشان زیاد دیده مى شود.

زنان ابرقهرمان در کمیک ها عمرى کوتاهتر از مردان دارند و معمولا به گروگان گرفته مى شوند و شکنجه شده و گاه مى میرند. در همه ی جوامع –چه مدرن و چه سنتی- نوجوانان مخاطبان اصلی روایت های ابرقهرمانی هستند. چرا که باید در تماس با این روایتها و در همذات پنداری با ابرقهرمانان نقش های اجتماعی آینده ی خود را انتخاب کنند.

ابرقهرمانان ایرانی

 با این همه در جوامع کهنسالی مثل ایران، داستانهای ابرقهرمانانی مانند جمشید و کرشاسپ و سندبادلایه های پیچیده ی مفهومی و دلالت های اساطیری پرباری داشت که آن را برای تمام سنین و همه ی طیف های فکری و حتا برای عمیقترین فیلسوفان الهام بخش می ساخت. به این خاطر است که می بینیم شاعری چیره دست مثل فردوسی که در ضمن حکیم و فیلسوف هم هست و در اسطوره شناسی و داستان سرایی توانمندی کم نظیری دارد، چنین شیفته ی رستم می شود و قرنی پس از او سهروردی که بزرگترین فیلسوف زمان خود در سطح جهانی است تفسیری بر داستانهای رستم می نویسد.در ایران، ما از دیرباز با مجموعه اى غنى و پیچیده از ابرقهرمانان روبرو بوده ایم. تاریخ درازپاى کشورمان، جایگاه جغرافیایى اش به عنوان محل تلاقى شرق و غرب، و توانمندى اش براى زایش اسطوره و دین، ایران را درچشم انداز تاریخى به یکى از نقاط داغِ تعریف ابرقهرمانان تبدیل کرده است

ایران کشورى است که از عصرایلامی ها تا به امروز، شبکه اى بسیار غنى از منش هاى بومى و مهاجم را در نظامى بغرنج، چند سویه و گاه ناهمسازبا هم ترکیب کرده است. فرهنگ ما از دیربار در دریافت و درونى کردن عناصر اساطیرى قابلیتى چشمگیر از خود نشان داده است. ابرقهرمانان، شحصیت هایى تعریف شده، آشنا، و متعین هستند که مى توانند واجد یا فاقد هویتى تاریخى باشند.

 با این مقدمه، ابرقهرمانان ایرانى، چند خصلت مشترک اصلى را دارا هستند:

الف) مدعى یا صاحب اقتدار حکومتى هستند.

ب) صاحب توانمندى بدنى غیرعادى و زورآور و جنگجو هستند.

پ) به نوعى عصیانگر محسوب مى شوند، یعنى در برابر قدرتهاى برترِ سیاسى یا مذهبى سرکشى نشان مى دهند.

ت) با امر قدسى پیوند مى خورند و هویتى دینى و فرهمند دارند.

ث) در نهایت به شکلى تراژیک و در اثر خیانت فرد یا افراد مورد اعتمادشان کشته مى شوند.

سیر تحول ابرقهرمانان در کشورمان، تابع دگرگونی هاى سیاسى، مذهبى و فرهنگى بوده است.

 ابرقهرمانان عمدهاى که در مسیر تاریخ در ایران داشته ایم را مى توان در چند گروه تقسیم کرد:

الف) قهرمانان عصر پیشدادى. مانند کیخسرو، جمشید و کى قباد .

ب) قهرمانان پیش از اسلام، که مى توانند به دو گروهِ دینى (مانند زرتشت، زریر، اسفندیار) یا ملى (مانند آرش،رستم، سورنا و اردشیر )

پ) قهرمانان عصر اسلامى اولیه، که هنوز مقاومت ایرانیان در مقابل اعراب مهاجم نیرومند بود. مانند بابک خرمدین،مازیارقارن و در نهایت ابومسلم خراسانی .

ت) قهرمانان عصر اسلامى متأخر. که با ترکیب عناصر ایرانى و اسلامی همراه است و در نهایت به شیعه گرىِ صفویه منتهى مى شود. این قهرمانان را مى توان به دو گروه ملى و مذهبى تقسیم کرد. نقطه ى اتصال قهرمانان ملىِ این دوره با دوره ى پیشین ابومسلم خراسانى است. نمونه هایى از قهرمانان ملى دیگر عبارتند از شاه اسماعیل وشاید نادر شاه افشار. قهرمانان مذهبى در تاریخ شیعه ریشه دارند و مهمترینشان حضرت على و امام حسین هستند .

ث) قهرمانان عصر آشفتگى، که از دوره ى ناصرالدین شاه به بعد ظهور مى کنند و ترکیبى از قهرمانان غربى و بومى هستند. از این دوره به بعد قهرمانان خصلت سیاسى بارزترى مى یابند و ویژگی هاى فرهمندانه و نیروهاى فوق طبیعى شان را به تدریج از دست مى دهند. از قهرمانان این دوره مى توان به ستارخان و کور اوغلى نام برد.

قهرمانان غربى مانند آرسن لوپن، شرلوک هلمز، پاردایانها، و ابرقهرمانان کمیکها هم به تدریج از همین دوره به سپهر فرهنگى کشورمان وارد مى شوند.

اگر به سیر تحول ابرقهرمانان در کشورمان دقیقتر نگاه کنیم، الگویى مشخص از افول توانمندى ها و زوال خصلت اسطورهاىِ آنها را از عصر مشروطه به بعد مى بینیم. تحولاتی که ساختار سیاسىِ استبدادىِ عصر قاجارى را سست کرد و جنبش مشروطه را ممکن کرد، در عرصه ى فرهنگ نیز بازتاب یافت و پىِ یادبودهاى ابرقهرمانان بومى مان را نیز لرزاند.

  یکى از عیان ترین نمودهاى این سستى را مى توان در مصاحبه اى تلویزیونى یافت که دردوران جنگ پخش شد و در آن دخترى اوشین -شخصیت یک سریال ژاپنى- را الگوى خویش دانسته بود.  

 ما معمولا به جاى بازتعریف و توانمندسازى ابرقهرمانان بومى، کوشیده ایم تا چهره ى ابرقهرمانان وارداتى را مخدوش کنیم و این راهى ناموفق براى پایدار ساختنِ ابرقهرمانان است.

 به این ترتیب امروز، ما با الگویى بسیار بیمارگونه از کارکرد ابرقهرمانان در کشورمان رویارو هستیم.

 این الگو، این عناصر را شامل مى شود:

الف) ابرقهرمانان بومى ما، به دلیل اتصال به برنامههاى سیاست زده ى ساختارهاى حکومتى، تضعیف شده اند. ایدئولوژى هاى سیاسى، مانند هر ساخت اجتماعى دیگر، به ابرقهرمانانى نیاز دارند که رفتار پیروانشان را هنجار سازد. ایدئولوژى ها، به دلیل رویکرد خاص و تک بعدى شان معمولا از آفرینش چنین ابرقهرمانان موفقى ناتوانند، و بنابراین با وامگیرى ابرقهرمانان موجود، راه ساده ولى ناکارآمد را بر مى گزینند.   

ب) ابرقهرمانان بومى ما، به دلیل بافت سنت گراى حاکم بر جامعه مان، از تحول و دگردیسى و سازش یافتن با ملزومات زندگى مدرن محروم شده اند. در نتیجه تفسیرى که از کردارها و ماجراهایشان وجود دارد، با سلیقه ى زمانه و خواست هاى اجتماعىِ هنجارخواه همخوانى ندارند. در نتیجه در بسیارى از حوزه ها این ابرقهرمانان عرصه ى رقابت را به همتاهاى غربى شان باخته اند .

پ) ابرقهرمانان بومىِ ما، به دلیل همین محافظه کارى در امر روایت و تصویرسازى، به شکلى شایسته با صنعتِ رسانههاى مدرن پیوند نخورده اند. شیوه ى ظهور ایشان در جهانى که از تنوع رنگها و ازدحام تصاویراشباع شده، همچنان قدیمى و کهنسال مانده است. ما هرگز فیلم، کمیک، رمان، یا -به استثناى آرشِ کسراییان- شعر معاصرِ موفقى نداشته ایم که ابرقهرمانان را به شکلى به روز و نو بازنمایى کند.

ت) در جهانى که به سوى دمکراتیک شدنِ ابزارهاى تولید و مصرفِ اطلاعات پیش مى رود، جامعه ى ما همچنان با بلای انحصارگرایى در امر تعریف ابرقهرمان دست به گریبان است. همواره لایه ای خاص از نخبگان فکرى سنتى، که امروزه جایگاهشان بالایه های مدرنترِ نخبگىِ فکرى به چالش کشیده شده، متولى تنظیم تصویر ابرقهرمانان ما بوده اند. تنها شاخه ى بومىِ غیر نهادمندِ تعریف ابرقهرمان، چیزى است که در بازتعریف -معمولااغراق آمیز- خصلت هاى حضرت على در فرقه هاى صوفیه داشته ایم. بر مبناى مشاهدات شخصى، گمان مى کنم .

پویاترین نهاد بومىِ امروزِ کشورمان براى بازتعریف ابرقهرمانان سنتى -به ویژه خودِ حضرت على- بقایاى همین فرقه ها باشند. یک نمود از موفقیت این شاخه ى غیررسمى از فرهنگ سنتى را مى توانیم در پدیده ى در رشد و شاخه زایىِ انفجارگونهى فرقه هاى تصوف جدیدِ ایرانى مشاهده کنیم. با این وجود، حتى در این فرقه ها هم کار تعریف ابرقهرمانان به گروهى از نخبگان فکرى منحصر شده که تنها به لحاظ تعداد و تنوع با ساخت سنتىِ رسمى تفاوت دارند.

بر مبناى چهار آسیبِ یاد شده، چنین مى نماید که کارکرد ابرقهرمانان در کشور ما دچار مشکلاتى جدى باشد. کافى است در خیابانها از جوانان درباره ى هدفشان از زیستن پرسش کنید، تا با سکوتى معنادار روبرو شوید. کافى است به الگوى لباس پوشیدنشان، حرف زدنشان، راهبردشان براى کسب قدرت، و شیوه ى لذت بردنشان از زندگى دقت کنید، تا موزائیکى ناهمگن و درهم ریخته را بازشناسید. مجموعه اى آشفته که عناصرى ناهمگون معمولا سطحى را از سریالهاى بى مایه ( معموال باز-کارگردانى شده ى خارجى)، فیلمهاى سینمایى، و رمانهاى جدیدِ خارجى را در بر مى گیرد، بدون آن که ترکیبى اصیل و منسجم را از پیوند دادنشان ایجاد کند.

 این نمودهاى  شناختى-اجتماعى را مى توان به تهاجم فرهنگى، گسست نسلها یا سرکشى نسل جوان منسوب کرد. اما همواره این پرسش باقى است که چرا فرهنگ بومى ما چنان ناتوان شده که اینگونه مورد تهاجم واقع شود، و نسلهاى پیشین چه کرده اند که اینگونه با گسست و سرکشىِ فرزندانشان روبرو شده اند؟

درباره‌ی فریبا کلاهی

روزنامه نگار و مدیر مسئول پایگاه خبری آیین باور

همچنین ببینید

رئیس کل نظام پزشکی کشور:هزینه واقعی شدن تعرفه را بیمه باید تامین کند

آیین باور – افزایش تعرفه ها نباید از جیب مردم پرداخت شود، در حال حاضرتعرفه …

دلت خوش است؟ نه! دلم خون است!

یادداشت/ به قلم احسان محمدی : در مترو جوانی آمد جلو و بعد از احوالپرسی …

دیدگاهتان را بنویسید