خانه / آخرین نوشته ها / تاریخ انقلاب اسلامی در ساوجبلاغ و نظرآباد(۱)

تاریخ انقلاب اسلامی در ساوجبلاغ و نظرآباد(۱)

آیین باور – تاریخ انقلاب اسلامی در ساوجبلاغ و نظرآباد، سال ۱۳۵۷ در ساوجبلاغ موضوع پژوهشی است از دکتر حسین عسگری استاد دانشگاه که از سر لطف در اختیار پایگاه خبری آیین باور قرار گرفته است . این مقالات در هشت مبحث جداگانه طرح شده است که در این نوشتار می خوانید:

بکایی برغانی در تیررس مأمور مخفی ساواک در عراق

در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۷ عباس فرزاد متین مأمور مخفی ساواک با یک کاروان زیارتی عازم عتبات مقدّس عراق می شود تا اطلاعاتی را درباره امام خمینی و یارانش به دست آورَد. یکی از اعضای این کاروان حاج ابراهیم بکایی برغانی (متولّد ۱۳۰۶ش) بود که در خیابان شهربانی کرج مغازه پیراهن دوزی داشت. در گزارش مفصّل این مأمور ساواک و دو پیوست آن، سه بار نام این مبارز ساوجبلاغی آمده است. در نخستین گزارش درباره او نوشته است: «از معتصّبان مذهبی بسیار [نا]آرام [و] ناراحتی بود و دهها بار با مأمورین عراقی درگیر شد و مرتّب زائران را علیه مأموران عراقی می شورانید و همراهان وی دو نفر زن بودند (به استثنای خانواده خودش) که یکی خواهر آقای [رسول] رحیمی رییس اتاق اصناف تهران و دیگری از بستگان آقای رحیمی بود. یاد شده، بسیار ظریف فعالیّت می کرد و از کربلا تلفنی با نجف اشرف تماس می گرفت و از نجف با بغداد صحبت کرد و مجدداً از بغداد قصد مسافرت به نجف داشت که به علّت مرافعه دو نفر راننده عراقی که بر سر جلب مسافر نزاع کردند موفّق نشد. لیکن مجدداً با نجف تماس تلفنی گرفت و شب در بغداد به دیدن کسی رفت که احتمالاً از روحانیون ایرانی و یا مقامات عراقی بودند. ضمناً رابط [امام] خمینی با زوّار ایرانی، آخوندی بود که در حرم به احتمال بسیار زیاد با آشنایی قبلی و یا جمله رمز [با] زوّار تماس می گرفت.»این مأمور مخفی ساواک پیرو گزارش اصلی خود، در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۵۷ می نویسد: «[امام] روح الله رابطی دارد که آخوند جوان و خنده رویی است و از لحظه ورود زایران ایرانی در اطراف آنان پرسه می زند و قیافه اش به قدری آشنا بود که ابتدا فکر کردم جزو کاروان زوّار است. لیکن کم کم روشن شد که زایران را به نزد [امام] خمینی می برد. یاد شده در اوّلین روز ورود به نجف با بکایی برغانی در حرم حضرت علی علیه السلام تماس گرفت و از آنجا که بکایی مستقیماً به جانب او رفت مشخص است که با نشانی قبلی و یا آشنایی و یا جملات رمز با وی تماس گرفته است. با توجّه به تماس های متعدد تلفنی بکایی در عراق با اشخاص مختلف به نظر می رسد نامبرده مسئولیت های عمده ای را در ایجاد ارتباط با [امام] خمینی و ایجاد اغتشاش در تهران و کرج عهده دار بوده و پیام های متعددی را حمل و ردّ و بدل [می]نماید.» فرزاد متین پس از بازگشت به ایران همچنان به مراقبت خود از اعضای کاروان زیارتی مورد اشاره ادامه می دهد. او در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۷ با حسین صدیقی از اعضای کاروان، در محل بانک ملّی ایران شعبه پاچنار تهران دیدار می کند و از او – که تبدیل به مخبر ساواک شده – می شنود که اعلامیه و نوارهای امام خمینی را از بکایی برغانی گرفته نه شخص امام خمینی در عراق  .

حاج ابراهیم بکایی برغانی پس از مطالعه گزارش مأمور ساواک پس از ۳۹ سال به نگارنده این کتاب می گوید: «برخی موارد آن همانند تلفن های متعدد من در عراق دروغ است چون آن موقع کمتر کسی تلفن داشت. من امام خمینی را در سال های پیش از پیروزی انقلاب، دوبار ملاقات کردم. نخستین بار وقتی ایشان را دیدم که یک ماه پس از آن از ایران تبعید شدند. آن دیدار را هم آقای [شیخ محمّد] شاه آبادی هماهنگ کرده بود. در همان سفر بود که آیت الله [رضا] استادی را با خود به روستای برغان آوردیم. دوّمین بار هم در سال ۱۳۵۷ش چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، در نجف اشرف خدمت امام خمینی رسیدم. یک روحانی سیّد در حرم امام علی علیه السلام بود که ما را به دیدار امام برد. من هم مقداری توت و گردوی برغان و پسته را به عنوان سوغاتی برداشتم تا دست خالی نباشم. صبح آن روز مقدور نشد امام را ببینم. بعدازظهر همان روز رفتیم که تشریف داشتند. من دست امام را بوسیدم. هیچ سوألی نکرد که اسمت چیست و اهل کجایی؟ من سوألاتی را درباره مطالعه آثار دکتر علی شریعتی، حکم شرعی روبروی هم نشستن زنان و مردان تماشاگر تعزیه در برغان و وجوهات شرعی پرسیدم. امام درباره آثار شریعتی گفتند که آن را از من نپرسید اما گفتند اشکال دارد که به هنگام اجرای تعزیه، مردان و زنان روبروی هم بنشینند. وقتی به کاروان برگشتم چند نفری می پرسیدند چه کسی به دیدار آقای خمینی رفته که من از ترس وجود مأموران ساواک، سکوت کردم و چیزی نگفتم. همراهان من در آن سفر زیارتی پنج نفر بودند دو خواهر و مادر رسول رحیمی نوه عمه ام که رییس اتاق اصناف تهران بود و همسرم و مادرِ همسرم.»

روشنگری های آیت الله استادی در ساوجبلاغ

آیت الله رضا استادی مقدّم تهرانی (متولّد ۱۳۱۶ش) مجتهد و مدرس نامدار حوزه علمیه قم، مبارزات سیاسی با حکومت پهلوی را از سال ۱۳۴۲ش آغاز کرد. او که از شاگردان امام خمینی بود، پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به توصیه استادش آیت الله شیخ محمّد شاه آبادی به روستای برغان از توابع شهرستان ساوجبلاغ آمد. او ضمن تبلیغ معارف اسلامی، به روشنگری نسبت به مسایل روز می پرداخت و از مبارزات امام خمینی تجلیل می کرد. آیت الله استادی پس از بازگشت از برغان، به عنوان یکی از روحانیون سرشناس تهران، پای اعلامیه ای را در اعتراض به دستگیری امام خمینی خطاب به حکومت پهلوی امضا کرد.

حاج ابراهیم بکایی برغانی (متولّد ۱۳۰۶ش) که از دعوت کنندگان آیت الله استادی به برغان بوده درباره حضور او و شیخ محمّد شاه آبادی در این روستا می گوید: «در سال های پیش از انقلاب، آیت الله شاه آبادی تابستان ها با خانواده اش به برغان می آمد. با ایشان درباره مسایل مذهبی فراوان صحبت می کردیم. پس از نماز، سخنرانی می کرد و از رضاشاه و فرزندش محمّدرضا شاه با کلمات رمزی خرِ بزرگ و خرِ کوچک یاد می کرد. برخی که منظور او را متوجّه می شدند می ترسیدند و از جمع خارج می شدند. در آن سال ها در برغان مردم دو دسته بودند؛ گروهی طرفدار تعزیه خوانی و گروهی دیگر طرفدار تفسیر قرآن و روضه خوانی بودند. به خاطر دارم یک ماه پیش از تبعید امام خمینی از قم، با تعدادی از برغانی

ها رفتیم منزل آقای شاه آبادی و با معرفی ایشان آیت الله استادی را به برغان آوردیم. آقای استادی بیشتر قرآن تفسیر می کرد. برخی اهالی انتظار داشتند ایشان همانند مداحان روضه خوانی کند اما آقای استادی می گفت من روضه خوان نیستم. می توانم قرآن تفسیر کنم و یا حدیث بگویم.»

آیت الله شیخ محمّد شاه آبادی به روستای برغان از توابع شهرستان ساوجبلاغ می آمد و ضمن تبلیغ معارف اسلامی، به روشنگری نسبت به مسایل روز می پرداخت و از مبارزات امام خمینی تجلیل می کرد.

 

 

فعالیّت های سیاسی پزشک و مسئول تلفنخانه کارخانجات مقدّم

دکتر جهانگیر مهاجر ایروانلو (متولّد ۱۳۲۰ش) پزشک کارخانجات نساجی مقدّم و دوستش آقای اسلامی مسئول راه اندازی تلفنخانه نظرآباد، از چهره های مخالف حکومت پهلوی در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در شهر نظرآباد بودند. فُرروچو گُززینی (۱) در این باره می گوید: «در سال ۱۳۵۳ش پزشکی به نام دکتر مهاجر به نظرآباد آمد. او در اصل پزشک کارخانجات مقدّم بود اما به معالجه اهالی هم می پرداخت. پس از مدّتی مطبی را در نظرآباد دایر کرد. او از نیروهای مذهبی و مخالف حکومت پهلوی بود و فعالیّت هایی علیه آن در نظرآباد داشت. دکتر مهاجر در آستانه پیروزی انقلاب از این شهر رفت و تخصّص خود در رشته بیهوشی را دریافت کرد. پس از پیروزی انقلاب، مدّتی رییس بیمارستان هزار تخت خوابی تهران (مجتمع بیمارستانی امام خمینی) شد. عجیب اینکه پدر او سرهنگ بود اما خودش با پهلوی بد بود.»

فرروچو گززینی درباره ورود آقای اسلامی به نظرآباد و فعالیّت های مذهبی و سیاسی او می گوید: «همزمان با ورود دکتر مهاجر به نظرآباد فردی به نام آقای اسلامی به این شهر آمد که خط تلفنی را در نظرآباد راه اندازی کند. او بسیار مذهبی و همسرش فرزند یکی از روحانیون معروف آن زمان بود. به جهت مخالفتش با حکومت پهلوی، در اینجا (نظرآباد) با دکتر مهاجر صمیمی شد. پس از رفتن دکتر مهاجر، آقای اسلامی در نظرآباد ماند و با کمک زرین قلم، شبکه تلفن نظرآباد را راه اندازی کرد. آقای اسلامی همچنین با آقای سیّد محمّدعلی شهیدی محلاتی (۲) روحانی نظرآباد خیلی دوست بود. به گمانم مبنای دوستی شان همین فعالیّت های سیاسی و مذهبی بود.»

۱٫ فرروچو گززینی (متولّد ۱۳۱۶ش) از کارشناسان ایتالیایی کارخانجات نساجی مقدّم است. او متولّد شهر تاریخی فلورانس ایتالیا و دانش آموخته کارشناسی حسابداری است که در سال ۱۳۳۸ش به همراه پدر و مادرش به شهر نظرآباد آمد. در سال ۱۳۴۰ش به استخدام کارخانجات نساجی مقدّم درآمد و در سال ۱۳۷۶ش بازنشسته شد. پس از مرگ پدرش آلدو گززینی (نخستین سرپرست تولید کارخانجات مقدّم) یک دوره جایگزین او شد. مهندس گززینی هم اکنون با همسرش سوسن ربانی در شهر نظرآباد زندگی می کند. او در جوانی به آیین اسلام گرویده است.

۲٫ حجّت الاسلام والمسلمین سیّد محمّدعلی شهیدی محلاتی (متولّد ۱۳۲۸ش) امام جماعت مبارز مسجد غدیریه شهر نظرآباد بود که حدود یک سال مانده به پیروزی انقلاب اسلامی و به توصیه آیت الله مرتضی مطهری (شهادت ۱۳۵۸ش) جهت ساماندهی امور مذهبی و اجتماعی به نظرآباد آمد. ایشان هم اکنون معاون رییس جمهوری و رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران است. نماینده سوّمین دوره مجلس شورای اسلامی، معاون کنسولی و امور مجلس وزارت امور خارجه، مشاور رییس جمهوری در امور روحانیت، معاون حقوقی و پارلمانی وزارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دبیر شورای عالی ترویج و توسعه فرهنگ ایثار و شهادت از مسئولیت­ های او پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.

مبارزات امام جماعت مسجد غدیریه نظرآباد

حجّت الاسلام والمسلمین سیّد محمّدعلی شهیدی محلاتی (۱) امام جماعت مبارز مسجد غدیریه نظرآباد بود که حدود یک سال مانده به پیروزی انقلاب اسلامی و به توصیه آیت الله مرتضی مطهری (شهادت ۱۳۵۸ش) جهت ساماندهی امور مذهبی و اجتماعی به شهر نظرآباد آمد. شهیدی محلاتی طی دیدار با اهالی نظرآباد در ۲۲ خرداد ۱۳۹۳ می گوید: «در آن دوران که طلبه جوانی بودم چند سال در مسجد غدیریه نظرآباد حضور یافته و به انجام وظیفه در راستای آگاه سازی مردم منطقه [ساوجبلاغ] پرداخته و خاطرات خوش بسیاری از نظرآباد دارم. در همان زمان نیز مردم نظرآباد انسان های شریف، مؤمن، ولایی و پیرو نهضت امام خمینی بوده و در راه مبارزه علیه رژیم طاغوت با جان و دل تلاش می کردند. جوانانی که آن زمان فعالیّت های دینی و مذهبی و سیاسی انجام می دادند یا در دوران هشت سال دفاع مقدس به درجه رفیع شهادت و جانبازی نایل شده و یا همچنان در مسیر ولایت حرکت می کنند. این روحیه شهادت طلبی و ولایت مداری مهمترین ویژگی مردم نظرآباد است.»

شهیدی محلاتی درباره ارتباط خود با چهره های انقلابی در منطقه ساوجبلاغ می گوید: «در تابستان ۱۳۵۶ش شهید بزرگوار آیت الله مطهری به من گفتند برو به منطقه ای کارگری به نام نظرآباد در ساوجبلاغ که کارخانجات مقدّم در آنجاست، روحانی قبلی رفته است. منطقه حدود ۳۰ هزار نفر جمعیّت دارد و محیط کارگری است و نیاز است یک روحانی به آنجا برود و کارش را شروع کند. ایشان مرا به صورت موقت و برای سه ماه به آنجا اعزام کردند. در آنجا با عده ای از افراد از جمله برخی مهندسان کارخانه [نساجی مقدّم]، فعالیّت های خود را شروع کردیم. در آن موقع رییس کارخانه مقدّم، آقای مهندس علی نقی خاموشی (۲) بود که قبلاً رییس اتاق بازرگانی بودند. مهندس [منوچهر] سالور (۳) هم بود که در سیمان آبیک فعالیّت می کرد. به هر حال، ما کارمان را با چند روحانی دیگر در آنجا شروع کردیم. ایجاد تغییر و تحول در محیط کارگری کار آسانی نیست. ضمن اینکه آخرالامر، محدودیت هایی هم برای من به وجود آوردند. یکی دوبار ما را دستگیر و آزاد کردند ولی کارمان را انجام دادیم و موقعیت هایی هم داشتیم. در نهایت آن محیط به گونه ای شکل یافت که منطقه ای که کارگری بود، تبدبل به یک منطقه انقلابی شد! در همان زمان در کرج حکومت نظامی برقرار شده بود و من هم دستگیر شدم.»

خسرو فلاحتداری (متولّد ۱۳۳۲ش) که در روزهای مبارزه از جوانان علاقه مند به شهیدی محلاتی بود می گوید: «وقتی از کارخانه سیمان آبیک بیرون آمدم، ارتباطم با آقای شهیدی بیشتر شد. ایشان سخنران هایی به مسجد غدیریه نظرآباد می آورد که خیلی زیرکانه و ظریف از حکومت پهلوی و شاه انتقاد می کردند. البته برخی مواقع، مردم عادی این پیام های دوپهلو را دریافت نمی کردند. من به منزل آقای شهیدی محلاتی هم رفت و آمد می کردم. خانه اش پشت مغازه قنادی شیرین منش بود. همان خانه ای که [میرزا عبدالله] مقدّم برای روحانی نظرآباد ساخته بود. آقای شهیدی محلاتی یک پیکان سفید رنگ داشت و اعلامیه های امام را در صندوق عقب آن می گذاشت و بخشی از آن را در اختیار من و دوستانم قرار می داد تا آنها را پخش کنیم. ما آن اعلامیه ها را می بردیم و در مغازه نانوایی بربری یکی از نظرآبادی ها قرار می دادیم تا به مرور آنها را توزیع کنیم. یادم می آید مداحی که در کارخانه مقدّم کار می کرد ایام محرّم به غدیریه می آمد و آخر روضه هایش برای شاه دعا می کرد. به همین دلیل با چند نفر از دوستان رفتیم منزل آقای شهیدی محلاتی و خواستیم تا به آن مداح تذکر دهد. آقای شهیدی محلاتی هم به آن مداح تذکر داد به طوری که از آن پس، دیگر برای شاه دعا نمی کرد  .»

علی عسگری (متولّد ۱۳۴۵ش) که در روزهای مبارزه، دانش آموز بود، درباره دستگیری شهید محلاتی می گوید: «وقتی در بهمن یا دی ۱۳۵۷ ساواک ایشان را دستگیر کرد، مدارس نظرآباد تعطیل شد. دانش آموزان دبیرستانی آمدند جلوی مدرسه ما و شعار دادند، مدرسه ما هم تعطیل شد و به آنها پیوستیم. آمدیم سمت مدرسه دخترانه که آنجا را هم تعطیل کردند. این جمعیّت آمد سمت مسجد غدیریه و رفتیم به سوی منزل آقای شهیدی محلاتی که نزدیک قنادی شیرین منش بود. آقای جعفر کریمی اصل (۴) در مقابل منزل آقای شهیدی محلاتی شعارهای تندی داد و خواهان آزادی این روحانی مبارز شد. مأموران ژاندارمری نظرآباد هم آمدند و ار دور مراقب جمعیّت بودند اما کاری نمی کردند.»

_____________________

۱٫ حجّت الاسلام والمسلمین سیّد محمّدعلی شهیدی محلاتی (متولّد ۱۳۲۸ش) هم اکنون معاون رییس جمهوری و رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران است. نماینده سوّمین دوره مجلس شورای اسلامی، معاون کنسولی و امور مجلس وزارت امور خارجه، مشاور رییس جمهوری در امور روحانیت، معاون حقوقی و پارلمانی وزارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دبیر شورای عالی ترویج و توسعه فرهنگ ایثار و شهادت از مسئولیت­های او پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.

۲٫ مهندس علی نقی خاموشی از چهره های انقلابی متمایل به جمعیت موتلفه اسلامی است که در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، مدیرعامل کارخانجات نساجی مقدّم بود. ریاست اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران، ریاست هیئت مدیره شرکت سرمایه گذاری ایران، رییس هیئت مدیره شرکت های ریسندگی و بافندگی مطهری و پوشاک جامعه، مدیر تولید کارخانه نساجی ممتاز و عضو شورای پول و اعتبار وابسته به بانک مرکزی ایران و ریاست بنیاد مستضعفان از مسئولیت های او است.

۳٫ مهندس منوچهر سالور (م ۱۳۸۹ش) پدر صنعت سیمان ایران و بنیانگذار کارخانه سیمان آبیک در شهرستان نظرآباد است. دوره تحصیلات متوسطه را در دبیرستان صنعتی ایران و آلمان به پایان رساند سپس در هنرسرای عالی در رشته برق مشغول تحصیل شد. در سال ۱۳۱۷ش تحصیلات دانشگاهی را در رشته مهندسی برق و ماشین آلات در دانشکده صنعتی (علم و صنعت کنونی) به پایان رساند و کار خود را در کارخانه سیمان ری – که در سال ۱۳۱۲ش به وسیله یک شرکت آلمانی راه اندازی شده بود – آغاز کرد. کوشش های فراوان او برای جبران خرابی و عقب ماندگی های ناشی از پیامدهای جنگ جهانی دوّم باعث شد که حتّی شب ها را نیز در کارخانه سپری کند. ایجاد کارخانه سیمان آبیک از جمله اقدامات مهندس سالور است. واحد نخست این کارخانه در سال ۱۳۵۲ش با ظرفیّت ۳۵۰۰ تُن در روز و واحد دوّم آن در سال ۱۳۵۷ش با ظرفیّت ۴۰۰۰ تن سیمان پرتلند راه اندازی گردید. این کارخانه در روز سه شنبه هفتم آبان ۱۳۵۳ش با حضور محمّدرضا شاه پهلوی افتتاح شد. ریاست انجمن اسلامی مهندسین، مدیرعامل و رییس هئیت مدیره کارخانه قند مرودشت، مدیرعامل شرکت سهامی عام سیمان فارس و خوزستان، سرپرست بنیاد علوی در سال ۱۳۵۷ش، مهندس برجسته ایران در سال ۱۳۷۶ش و راه اندازی شرکت سهامی شیراز، کارخانه های سیمان شیراز، دورود و بهبهان، کارخانه های قند پارس، قهستان و فسا در استان های فارس، خراسان و کرمان، هنرستان کارآموزی نارمک تهران و معدن پنبه سوز در اطراف بیرجند از جمله فعالیّت های عمرانی و اجتماعی او به شمار می رود. «خاطرات و خدمات» در دو جلد، «ارمغان حجاز» و «مناجات فرزانگان» از آثار مکتوب او است. او با روحانیون مبارز روزگار خود از جمله آیت الله شهید سیّد عبدالحسین دستغیب شیرازی، آیت الله شهید سیّد اسدالله مدنی، آیت الله شیخ بهاالدین محلاتی و آیت الله سیّد محمود طالقانی در ارتباط بود. سالور همچنین از دوستان صمیمی مهندس مهدی بازرگان بود.

۴٫ جعفر کریمی اصل (م ۱۳۷۶ش) از فرهنگیان شناخته شده شهر نظرآباد است که در برپایی تظاهرات های مردمی علیه حکومت پهلوی نقش مؤثری داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عهده دار معاونت آموزش و پرورش شهرستان ساوجبلاغ و ریاست این اداره در منطقه طالقان شد. او به هنگام مرگ، شهردار ملارد از توابع استان تهران بود که به دلیل عارضه قلبی درگذشت.

مسجد غدیریه نظرآباد از کانون های مبارزه علیه حکومت پهلوی

مهندس علی نقی خاموشی (نفر اوّل از سمت چپ) از چهره  های انقلابی متمایل به جمعیت موتلفه اسلامی. او در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، مدیرعامل کارخانجات نساجی مقدّم بود.

مهندس منوچهر سالور پدر صنعت سیمان ایران و بنیانگذار کارخانه سیمان آبیک

 منبع: حسین عسکری، بیداری دشت کهن: تاریخ انقلاب اسلامی در ساوجبلاغ و نظرآباد، تهران: انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۷

درباره‌ی فریبا کلاهی

روزنامه نگار و مدیر مسئول پایگاه خبری آیین باور

همچنین ببینید

پلمپ آشکده و رستوران متخلف در جاده کرج – چالوس

یک رستوران و یک آشکده در محور کرج-چالوس در گشت ویژه طرح ضیافت بعلت عدم …

در هفته گردشگری و ایران شناسی؛ استاندارالبرز خواستاراولویت رونق گردشگری شد

آیین باور – توسعه و رونق گردشگری استان در اولویت خواسته استاندار از مسئولین قرار …

دیدگاهتان را بنویسید