???????? ???????????? ?????????? ???????? ???????? ????????????
خانه / آخرین نوشته ها / چو شادی بکاهی بکاهد روان/ خرد گردد اندر میان ناتوان

چو شادی بکاهی بکاهد روان/ خرد گردد اندر میان ناتوان

آیین باور – فردوسی پاکزاد همواره در هر داستانی که از تاریخ ایران زمین نقل می کند تلاش دارد تا خرد ورزی،برقراری عدل و داد و شادزیستن را به خوانندگان خود یادآور شود و می کوشد به ما بیاموزد که رسم ایرانیان دادگری و شادزیستن براساس خرد ورزی بوده و مرام پادشاهان نیکو خصلت و پهلوانان نیز جز این نبود. بهرام گور نیز یکی از پادشاهان ایران است که بسیاری از ما داستان او را شنیده ایم و شعری معروف که می گوید: بهرام که گور می گرفتی همه عمر/ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

بهرام پنجم یا وهرام پنجم یا بهرام گور از ۴۲۱ تا سال ۴۳۸ میلادی پادشاه ساسانی بود. وی به جای پدر، یزدگرد یکم، بر تخت نشست. بهرام گور از جمله شناخته‌شده‌ترین پادشاهان ساسانیان است که داستان‌های بسیاری را درادبیات فارسی به او نسبت داده و شعرهای فراوانی را راجع به او سروده‌اند. بهرام پسر یزدگرد یکم بود که او را در ابتدا به لخمیان که دست‌نشاندهٔ شاهنشاهی ساسانی بود سپردند تا تربیت شود. پس از مرگ پدر، سپاهی از منذر بن نعمان گرفت، به تیسپون آمد و تاج و تختش را پس گرفت. بهرام هپتالیان را شکست داد، به هندوستان حمله کرد، و بابیزانس جنگید. او به شکار گورخر علاقه بسیاری داشت و در تاریخ‌های سنتی آمده‌است که نهایت یک روز در حین شکار گور در باتلاقی فرورفت از دنیا رفت.

بخشی از شاهنامه فردوسی که به داستان پادشاهی بهرام می پردازد با ابیاتی آغاز می شود که نصایح بهرام را در اولین روز جلوس بر تخت پادشاهی ایران بیان می کندو بسیار خواندنی و درس آموز است به همین سبب بخش هایی از آن را برای خواندن و آموختن در اختیارتان نهاده ایم

چو بنشست بهرام بر تخت داد

برسم کیان تاج بر سر نهاد

نخست آفرین کرد بر کردگار

فروزندهٔ گردش روزگار

فزایندهٔ دانش و راستی

گزایندهٔ کژی و کاستی

خداوند کیوان و گردان سپهر

ز بنده نخواهد به جز داد و مهر

ازان پس چنین گفت کای بخردان

جهاندیده و پاک‌دل موبدان

شما هرک دارید دانش بزرگ

مباشید با شهریاران سترگ

به فرهنگ یازد کسی کش خرد

بود روشن و مردمی پرورد

سر مردمی بردباری بود

چو تندی کند تن به خواری بود

هرانکس که گشت ایمن او شاد شد

غم و رنج با ایمنی باد شد

توانگر تر آن کو دلی راد داشت

درم گرد کردن به دل باد داشت

اگر نیستت چیز لختی بورز

که بی‌چیز کس را ندارند ارز

مروت نیابد کرا چیز نیست

همان جاه نزد کسش نیز نیست

چو خشنود باشی تن‌آسان شوی

وگر آز ورزی هراسان شوی

نه کوشیدنی کان برآرد به رنج

روان را به پیچاند از آز گنج

ز کار زمانه میانه گزین

چو خواهی که یابی بداد آفرین

چو خشنود داری جهان را به داد

توانگر بمانی و از داد شاد

همه ایمنی باید و راستی

نباید به داد اندرون کاستی

چو شادی بکاهی بکاهد روان

خرد گردد اندر میان ناتوان

درباره ی فریبا کلاهی

روزنامه نگار و مدیر مسئول پایگاه خبری آیین باور

مطلب پیشنهادی

فرهنگ شهروندی(۳): پس از ۳۹ سال از تصویب قانون اساسی، مسئولیت بردوش مردم است یا قانون؟

آیین باور – قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در ۲۲ شهریور سال ۱۳۵۸ توسط مجلس …

دیدگاهتان را بنویسید