خانه / آخرین نوشته ها / ‍ آشنایی با جشن های ملی : دهم بهمن ، جشن سده

‍ آشنایی با جشن های ملی : دهم بهمن ، جشن سده

آیین باور –در برخورد با فرهنگ ها و خرده فرهنگ های ملی؛ نه بالندگی و افراط بیش از عقل، نه رها کردن سنت ها و باور ها تا برهنگی فرهنگی . میانه داری بهترین راه  حفظ آداب و رسوم و باور های هر فردی در چهار چوب مملکت اوست. دانستن نیز، سوای از باور داشتن و عمل کردن برای هر فردی لازم و واجب است .

هیچ فرهنگی بی شناسنامه ،پایدار نمانده است . درخت ریشه دار تمدن ایرانی با فرهنگی از ماورای دیروز تا ورای فردا ، ایران می شود. هیچ مردمی نیست که بتواند خود را به ملت پیشین خود منتسب و از تجارب و کاشته های آنان بهره مند شود مگر، آیین و سنتهای آنان را بشناسد و ازمیانشان برترین هارا به کمک بزرگان برشناسد و بکار گیرد.  در شاهنامه  بیش از  ۱۶ بار از جشن سده نام رفته . در بیشتر آنها با آتشکده و دو جشن  مهم دیگر یعنی نوروز و مهرگان همراه است و این نشان از آن دارد که این سه جشن در روزگار باستان اهمیّت فراوان داشته و با سنت های دینی گره خورده  است.

جشن سده جشنی با شکوه و بنیانی

در میان این جشن ها سه جشن  زمستانی است که آتش در آنها نقشی اساسی دارد و آتش افروزی از مراسم بنیانی آنهاست . این سه جشن به  ترتیب عبارتند از جشن یلدا ، جشن چهار شنبه سوری و جشن سده .
در میان  این سه جشن  آتش افروزی جشن سده از ارزش دیگری برخوردار است  چرا که ریشه ی این جشن پیوندی تنگاتنگ  با پیدایش آتش دارد .

جشن های ایرانی ویژگی بارز و بسیار ارزنده ای دارند و آن اینست که به هیچ فرد و مقامی منتسب نیستند و درباره هیچ مقام انسانی صحبت نمی کنندو تمام آنها ریشه در طبیعت و آفریده های خداوندی دارند. شکر گزاری بخش اصلی همه آیین های ایرانی است و هرگز هیچ مراسمی برای عزاداری تدارک دیده نشده و بازگشت به سوی آفریدگار را رحمت می دانند.

بخشی از جشن های ایرانی پیوستگی با آتش دارند و از یلدا تا سوری ادامه می یابند. چله بزرگه و چله کوچیکه،چله‌ی بزرگ، چله‌ی کوچک …

دوستی دیرینه آتش و ایرانیان

در میان عناصر چهارگانه “آتش و آب و خاک و باد “؛  آتش در میان آریا یی ها ارج و قربی دیرینه دارد.

آتش، در اوستا،  فرزند اهورامزدا و سپندار مذ =(  زمین ) نامیده می شود . پس ایرانیان باستان آن را همواره فروزان داشتند و  نشانه ی اهورایی اش دانستند و شعله اش را نماد فروغ ازلی شمردند و آتشکده های همیشه روشن برای آنان به منزله ی محراب پیروان مزدیسنا بود . آنان بر این باور بودند که هستی با وجود آتش است که  می تواند ادامه یابد .

عقاید باستانی پیرامون آتش

شادی از بخشش های اهورایی و اندوه از پدیده های اهریمنی است . ایرانیان کهن، غم را نمی شناختند و حتا در سوگ کسی نیز به اندوه نمی نشستند و شیون و زاری را گناهی بس برزگ می شمردند ، از این رو می کوشیدند تا همیشه شاد باشند و در هر فرصتی جشنی سزاوار می آراستند و با گرد هم آیی به شادمانی و سرور می پرداختند .

اگرکمی تامل کنیم و چنین فضایی را متصور شویم بر اهمیت سلامت روان جامعه در میان ایرانی ها پی خواهیم برد . بدیهی است جرم و جنایت نیز کمتر رخ می داده است .

اسطوره شناسی آتش چه می گوید:

پیدایش آتش به هوشنگ شاه پیشدادی منسوب می شود .

در شاهنامه آمده است : روزی هوشنگ شاه به شکار می رود و بر سر راه خود ماری سیاه رنگ و تیره تن می بیند . وی که نخستین بار است  این موجود عجیب را رو یت می کند، می هراسد و برای کشتن او سنگی به سویش پرتاب می نماید، مار می گریزد، اما سنگ به سنگی دیگر می خورد و از برخورد دو سنگ با یکدیگر جرقه ای می جهد و آتش زاده می شود :

  یکی روز شاه جهان سوی کوه                            گذر کرد با چند کس هم گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز                                    سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر ِ سر چو دو چشمه خون                    ز دود دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ باهوش و  سنگ                    گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید  دست                              جهانسوز مار از جهانجو ی جست
بر آمد به سنگ گران ، سنگ خرد                    همان و همین سنگ بشکست گُرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ                        دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ، ولیکن ز راز                            ازین طبع سنگ  آتش آمد فراز

هوشنگ به شکرانه ی پیدایش آتش ، به نیایش اهورا مزدا می نشیند و از آن پس آن را جاویدان و فروزان می دارد و فروغ اهورایی اش می نامد و مردم را به پرستش آن فرا می خواند و به جشن و شادمانی می پردازد و نام آن جشن را سده می گذارد .
در این اسطوره ، دو عامل متضاد روبروی هم قرار می گیرند ؛ اهریمن ، مار که مظهر و هم ریشه ی مرگ و نماد تاریکی و آشفتگی است ، پدید می آورد و اهورا مزدا در برابر آن آتش را  که نماد روشنایی و گرمای هستی است می آفریند .

جشن سده  نیز چون جشن های پیشین سده که یادگار هزاران ساله ی نیاکان ما ایرانیان است با شکوهی بسیار برگزار شده است .

تاریخچه برگزاری جشن ملی سده

ایرانیان از دیرباز تا زمان سلجوقیان در شامگاه دهم بهمن ماه با برافروختن آتش و پایکوبی برگرد آن سده را گرامی می داشتند.زردشتیان کرمان هنوز هم برگزار می کنند. دربارۀ پیشینۀ این جشن روایتهای گوناگونی نقل شده است. بنا بر روایتی هنگامی که فرزندان مشی و مشیانه به صد رسید جشنی ترتیب دادند و آن را سده نام نهادند(بیرونی، التفهیم، ص۲۵۷)

در شاهنامه که موضوع جستار حاضر است هوشنگ پیشدادی آن را بنیان نهاد.

  • به گزارش حمدالله مستوفی(ص۸۱) جمشید آن را بنا نهاد و روایتی درزین الاخبار گردیزی(ص۵۲۵-۵۳۶) پیشینۀ این جشن را به چیرگی فریدون بر ضحّاک می رساند.
    به گزارش نویری(ص۱۹۰) سده جشنی بود که ایرانیان پس از بیرون کردن افراسیاب از ایران در زمان زَو، پسر طهماسب برگزار کردند.
  • بنا به روایت دیگری(بیرونی، آثار الباقیه، ص۴۴؛ این روایت در چاپ زاخائو نیست) جشن سده به اردشیر بابکان یا مادر اردشیر بابکان(قزوینی، ص۴۹) نیز منسوب است. (برای روایتهای گوناگون دربارۀ منشأ جشن سده، نک افشار شیرازی ۱۳۲۴، ص۵ به بعد؛ مولایی ۱۳۸۸، ص۶۲۶-۶۳۰).
  • در شاهنامه جز روایت مورد بحث، ۱۶ بار دیگر از جشن سده نام رفته (فردوسی، ۵/۵، ۵۰۹، ۵۹۹؛ ۶/ ۱۶۵،۱۸۸، ۲۱۳، ۳۸۳، ۴۲۳، ۵۳۶ ۲۱۳؛ ۷/۶۹، ۵۴۹؛ ۸/ ۲۹، ۱۶۵، ۳۷۰، ۴۴۳) که در بیشتر آنها با آتشکده و دو جشن  مهم دیگر یعنی نوروز و مهرگان همراه است و این نشان از آن دارد که این سه جشن در روزگار باستان اهمیّت فراوان داشته و با سنتهای دینی گره خورده بوده است. مثلاً هنگامی که اردشیر بابکان به اردشیر خرّه می­رسد، گفته شده است که:

بکرد اندر آن کشور آتشکده/ بدو تازه شد مهرگان و سده(همو، ۶/۱۸۸)

قباد، پدر خسرو انوشبروان پس از چیرگی بر شهرهای مرزی روم:

نهاد اندر آن مرز آتشکده/ بزرگیِ نوروز و جشن سده

و اما اسامی دوست داشتنی ایام زمستانی تا پایان سال 

چارچار ،سده …اَهمن‌وبهمن …سیاه‌بهار … و سرماپیرزن …واژگانی هستند که دیگر کمتر به گوش بچه های ما خورده است ودر کتب داستانی آنها نیز متاسفانه چیزی به چشم نمی خورد و مربیان مدارس و تاریخ نیز کمتر از فرهنگ و آداب رسوم برای کودکان سخنی می رانند که خود نیز نمی دانند.

در فرهنگ ملی ایران زمستان به دو بخش چله بزرگ(چله کلان ) و چله کوچک (چله خرد ) تقسیم شده است . چله بزرگ از ( اول دی ماه تا دهم بهمن ماه)طی چهل روز کامل می‌شود. چله کوچک از( یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه ) به مدت ۲۰روز کامل ادامه می یابد. به همین دلیل که ۲۰ روز کمتر است، چله کوچک نامیده می شود.

در آیین ملی ایرانیان که خوشبختانه هنوز در برخی استانها مانند یزد و کاشان برگزار می شود، غروب آخرین روز چله بزرگ، جشن سده برگزار  و مردم دور هم جمع می شدند با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی و شکر گزاری بدور آتش، سده را جشن می گرفتند.

در تمثیل های ایرانی این دوبرادر ( چله بزرگ وچله کوچک ) هشت روزی را بایکدیگر می گذارند و در کنارهم هستند. که آن ۸ روز را ( چار چار) می نامند . چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک« چار چار» است.

پس از چار چار نوبت به« اهمن وبهمن» پسران پیرزن  یا همان (ننه سرما ) می رسد که خودی  نشان دهند.  ۱۰ روز اول اسفند را اهمن و ۱۰روز دوم اسفند را نیز بهمن می گویند. در این ۲۰روز ممکن است آنقدر بارندگی شود  که این دو برادر به دوچله هم طعنه بزنند آن وقت است که قدیمی ها شعری را از زبان آنها می خواندند:

(اهمن وبهمن ،آرد کن صدمن

روغن بیار ده من ،

هیزم بکن خرمن، عهده همه بامن )

تا اینجا ۲۰ روز از اسفند به نام اهمن  وبهمن نامگذاری شده ،  ۱۰ روز آخر اسفند ماه نیز نامی دارد.  ۵روز اول یعنی تا ۲۵ اسفند را سیاه بهار نام می گفتند که بسیاری از ما شاید به عنوان مثل آن را شنیده باشیم و نمی دانیم دقیقا به چه معناست و در چه تاریخی واقع می شود.

قدیمی های ما که اهل شعر و ادب بودند و بخش بزرگی از تاریخ خود را با زبان شعر حفظ ونگهداری کرده اند برای سیاه بهار هم شعری می خوانند :

سیاه بهار شب ببار و روز بکار

این شعر  برای ما نشان از وضعیت جوی و حال و هوای آن روزها دارد که این ایام شبها بارندگی فراوان بوده وروزها کشاورزان مشغول کشت وزراعت بوده اند ، اما آن ۵ روز آخر هم که به نام  “سرماپیرزن”  نام گرفته است روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارید که قدیمی های ما، براین باور بودند: گردنبند پیرزن  پاره شده ومُهره‌های آن به زمین می ریزد.

آنچه در دل این داستانها نهفته نشان از ثبات الگوی اقلیمی و بارندگی های ایران زمین است که تا سده ها وضعیت همین بوده است که حتی مردم برای آن یک آداب و رسوم درست کرده اند. و آسمان و زمین هم برعکس روزگار ما منظم تر و برنامه ای دقیق تر داشته اند!

بازهم یادمان باشد ورود به دهکده جهانی بی توشه نمی شود. ره توشه ما دانسته  های ماست جشن سده به هیچ قوم و مذهبی تعلق ندارد ، آیینی ایرانی و کهن است.

 

 

 

درباره‌ی فریبا کلاهی

روزنامه نگار و مدیر مسئول پایگاه خبری آیین باور

همچنین ببینید

استاندار البرز: پیمانکار همت سرموعد به وعده وفا کند

آیین باور – گزارش میدانی بازدید های مکرر استانداران در ادوار مختلف نشان می دهد …

دیدگاهتان را بنویسید