???????? ???????????? ?????????? ???????? ???????? ????????????
خانه / آخرین نوشته ها / گفتگوی هنری: ستاره های آسمان نجابت و موسیقی “فاطمه و فرزانه اسدی”

گفتگوی هنری: ستاره های آسمان نجابت و موسیقی “فاطمه و فرزانه اسدی”

آیین باور – باورکن می شود مانند چشمه زلال بود، می شود به به پاکی دوران نوجوانی بود و شاد زندگی کرد. می شود با آیه آیه قرآن رشدکرد و نت موسیقی نوشت. می شود هنرمندی مومن بود و صدای ساز خداوند را شنید. می شود هنرمند بود و عجیب نبود. می شود مثل همه آدمهای دور و بر ساده بود و هنرمندانه در سازی دمید که خود آیتی از  آفرینش استعداد خدا دادی است . فاطمه اسدی و خواهر کوچکترش از آن ستاره های درخشان نوجوانی اند که نجابت و هنر را همزمان دارند. در سایه پدر و مادری معلم و فرهیخته و مومن به دنیا آمده و بزرگ شدند. یکی در فلوتش می دمد و دیگری آرشه به ویلون می کشد . فاطمه ۱۸ ساله است و فرزانه ۱۵ سال دارد. موسیقی را  از ماه های اول زندگی در آغوش پدری معلم و توانا مشق کردند در حالی که آموزه های قرانی و عفاف و حجاب را در سایه چادر مادر شان می آموختند. در این گفتگو با آتها بیشتر آشنا می شوید:

 

– آیین باور: اولین باری که ازت خواسته شد ساز دست بگیری  یادت میاد؟

فاطمه: خیلی کوچولو بودم فکر کنم دو سال و نیمم بود.

– آیین باور: چه سازی بود؟

فاطمه: ساز بلز

– آیین باور:  بابا معلمت بود. دوست داشتی موسیقی رو؟

فاطمه: اولین باری که بابا آموزشم رو شروع کرد به نظرش آمد که هیچ استعدادی ندارم و برای مدتی بی خیال شد و اصراری نداشت.  بعدش یک روز یک آهنگی از تلویزیون پخش می شده و بابام میگه تو همون نتهارو سلفژ می کردی و می خوندی. اینجوری بابام متوجه استعدادم میشه.

– آیین باور (خطاب به فرزانه): تو اولین بار حتما ساز رو دست خواهرت دیدی؟

فرزانه: بله؛ برای شروع اولین سازی که زدم بلز بود و بعدفاطمه معلم من بود. بابا هم تمرین می داد، ولی من اصلا اون تمرینارو دوست نداشتم.

– آیین باور:  دوست داشتی آزاد بزنی؟

فرزانه: خیلی تو هپروت بودم. دوران بچگی و تخیل. اصلا تمرین هایی که بابا بهم می داد دوست نداشتم . می گفت من می رم بیرون تو اینو بزن. برگشتم  باید به من تحویل بدی. منم می گفتم باشه. می رفتم بازی می کردم . می گفت بیا بزن منم دقیقا همون رو می زدم.

– آیین باور: فاطمه شما بگو که از چه سنی احساس کردی شخصا موسیقی رو دوست داری؟ و یک آموزش خانوادگی نیست. اجبار بوده یا استعداد  یا یک بخش درونی؟

– فاطمه: فکر کنم از سن ۱۵ سالگی بود. که احساس کردم خودم سازم رو دوست دارم. و بیشتر به خاطر ویلون بود.

فرزانه: من ساز فلوتم رو خیلی دوست دارم. چیزی که خوب بود، ساز تخصصی رو بابا انتخاب نمی کرد. از موقعی که فلوت زدم احساس می کنم که موسیقی رو خیلی دوست دارم چون فکر می کنم خیلی شبیه خودمه. کلا سازای بادی رو خیلی بیشتر دوست دارم. مثلا ریکوردر، آلتو…. دوتامون اینا رو زدیم. کلارینت.. ولی فلوت جای خودشو داره. مثلا  گاهی صدای ویلون فاطمه رو می گم چه قشنگه ولی هیچ وقت دوست نداشتم یاد بگیرم.

– آیین باور:  کلاس دهم هستی و باید رشته انتخاب کنی. ماجرای انتخاب رشته ات رو برامون میگی؟

فرزانه: می خواستم موسیقی بخونم یعنی از کلاس هفتم به بابا می گفتم که می خوام برم موسیقی بخونم قبلش اصلا تو این فکر نبودم، یعنی کوچکتر که بودم دوست داشتم انسانی بخونم. نویسنده بشم.خیلی می نوشتم هم شعر هم چیزای مختلف.  مدتی گذشت دیدم دوست دارم آینده کاریم کلا موسیقی باشه. تو کرج یک هنرستان موسیقی بود که با تحقیقات  به این نتیجه رسیدیم سطحش برای من مناسب نیست.  هنرستان های تهران شرایطش برای رفت و آمد تا کرج سخت بود، انرژی ام گرفته می شد به تمرینات نمی رسیدم. تصمیم گرفتم رشته نظری بخونم که پایه م برای کنکورقوی بشه قرار شد تجربی بخونم.

آیین باور: فاطمه جان شما بگو، ویولن رو خودت انتخاب کردی. حست نسبت به سازت چیه؟ ویولن چه جور سازیه اگه بخوای معرفیش کنی؟

فاطمه: من احساس می کنم ویولنم تنها دوستیه که در جهان دارم .حتی خانواده  شاید حرف من رو درک نکنن ولی احساس می کنم که با ویولنم می تونم صحبت کنم هم اینکه به من حرفی نمی زنه.

– آیین باور: یعنی شنونده خوبیه

فاطمه: آره

– آیین باور: چه تعبیر زیبایی، شاید برای همه نوازنده ها همینطوره ساز خیلی حرف گوش کنه و هر چی که اونا بگن میزنه.

– فاطمه: حتی ممکنه ایده های جدیدیم بگه به ادم.

آیین باور: بهم میگی دبیرستان چی خوندی؟

– فاطمه: من هنرستان نقاشی خوندم.

آیین باور: تو چرا نرفتی هنرستان موسیقی علاقه ایی نداشتی یا داستان توام مثل فرزانه است؟

– فاطمه: منم می خواستم برم ولی به دلیل کمبود امکانات نشد.کنکور دادم نقاشی قبول شدم .موسیقی هم  عملی رو خیلی خوب دادم ولی تئوریم پایین بود بخاطر همین قبول نشدم.

– آیین باور: دوست داری دانشگاه نقاشی بخونی؟ یعنی آرزوت همین بود.

فاطمه: نه

-آیین باور : پس چه جوری به  نیاز روحی و روانیت می رسی. در کنارش موسیقی کار می کنی؟

-فاطمه: چون من درون گرا هستم فکر می کنم اگه برم دانشگاه موسیقی ، چون بچه ها با من فرق دارن خیلی ضربه می خورم.

-آیین باور:  اصلا بهت نمیاد تو خیلی دختر قوی هستی.هرکسی اعتقاداتی داره. تو با این ایمان، این سطح فکر و حجاب در جامعه ای که اینها رو متاسقانه منافات با هنر موسیقی می دونه، حس نکردی ممکنه این وظیفه اجتماعی روی دوشت باشی به دیگران نشون بدی واقعیت چیه ؛ نه اینکه فرار کنی؟

-فاطمه: چرا (خنده).  نمیدونم من در ظاهر نشون نمی دم ولی از درون خیلی می شکنم. بهش فکر کردم که یه جورایی جا بندازم که میشه ولی چه جوری نمیدونم، تمرین نکردم.

-آیین باور: نقاشی چقدر راضیت می کنه چقدر میتونی باهاش حرف بزنی؟

-فاطمه: به پای موسیقی نمی رسه.

-آیین باور: تمام سال هایی رو که میتونی در دانشکده موسیقی دوره ببینی می خواهی بری بری نقاشی بخونی و سازت میشه اولویت دوم،  چطور میخواهی جبرانش کنی برنامه ات چیه؟

– فاطمه: نقاشی که نمی خونم. قبول شدم نرفتم. ولی موسیقی هم فکر نکنم بخونم فکر کنم برم معلم شم.

-آیین باور: موقعیت جامعه داره تو رو به این سمت هول میده یا یک انتخابه که میخواهی موسیقی کار دوم تو باشه ؟ این خیلی مهمه

-فاطمه: از همه شنیدم وقتی بخوای از یک هنری پول دربیاری اون هنر واست لوس و مسخره میشه . نمیدونم من تجربه نکردم. واقعا اگه آدم یه هنری رو دوست داشته باشه بنظرم اینطوری نیست. شاید برای همین که شما گفتید میخوام معلم بشم یعنی موقعیت اجتماعی آره همینه.

-آیین باور: اینکه آدم تصمیم بگیره چه درسی بخونه، چه شغلی داشته باشه، اثرش همیشه در زندگی می موته، تو در خانواده ای تربیت شدی که این فرصت رو بهت دادن. حالا عشق تو ویلون است. میخوای تن در بدی به اون چیزی که جامعه مجبورت میکنه یا میخوای مقابلش مقاومت کنی و اون چیزی که دوست داری انتخاب کنی؟

-فاطمه: چیزی که از دیگران می شنوم اینه که تو باید تو این جامعه پول دربیاری و در جامعه ما از موسیقی هم نمیشه پول درآورد…بعد..

-آیین باور: اگه سطحت خیلی حرفه ای باشه چی؟ تدریس؛ کنسرت…

-فاطمه: چرا ولی همیشه منو پشیمون کردن

آیین باور: کی پشیمونت میکنه بازخورد جامعه یا نصایح بزرگترا؟

فاطمه: همه

آیین باور: در نهایت فاطمه اسدی می خواد چه تصمیمی بگیره؟

فاطمه: دوست دارم تدریس کنم به بچه های کوچولو . شاید هنرستانهای موسیقی معلمی بکنم. هنوز تحقیق نکردم. در واقع خودم اصلا دوست ندارم که برم هنرستان یعنی معلم موسیقی هنرستان بشم. بیشتر آرزوم اینه که یک آموزشگاه داشته باشم برای خودم. همه اونجا ویولن بزنن حتی بچه های کوچولو، البته سنش فرقی نمیکنه ولی خب بچه ها رو خیلی دوست دارم. بعد دوست داشتم که گروهی بهشون یاد بدم، ارکستر داشته باشیم. نه مثل بعضی ارکسترهای ایران که داغونن .یه چیز خیلی خوب، کنسرت خارجی بریم. دوست داشتم موسیقی بخونم ولی خب از اونجایی که دانشگاه هیچی به آدم یاد نمیدن…نمی دونم.

-آیین باور: همین جا بحثو نگه داریم و از فرزانه بپرسیم. دانشگاه موسیقی می وری یا تصمیمات دیگه ای داری؟

-فرزانه: راستش مثل فاطمه برام مهم نیست که مردم چی می گن. فاطمه گفت احساس می کنه بقیه ازش کناره گیری می کنن ولی من برام مهم نیست. چون هدفم اینه و اگه از اولش برام مهم بود بقیه چی میگن اصلا این کارو شروع نمی کردم.خیلی ها هستن که خیلی حرفها می زنند و با خودشون خیلی فکر ها می کنند ولی برای من مهم نیست . گرایش رشته موسیقی آهنگسازی هست و نوازندگی که من آهنگسازیش رو می خوام بخونم.

-آیین باور: یعنی افق دیدتو یک فرزانه آهنگساز است؟

-فرزانه: بله

آیین باور : از اونجایی که معمولا با پدرکار کردین و رهبر گروهتون بوده در جمع غریب نبودین، اما شده که به خاطر حجاب کامل و قشنگتون، حضور تون در گروه موسیقی برای دیگران عجیب باشه ؟ سوالی بپرسن؟

-فاطمه : چون بابام استاد گروه و بالای سر گروه ها بود، نمیتونستن چیزی بپرسن  مثلا  چیزی که الان هستید انتخاب خود شماست یا نه

–  آیین باور: ظاهرا حضور پدر کمک بوده،  جاهایی که آقای اسدی نبودند چی؟

فاطمه:درکلاس خودم بچه ها شاید یه خورده ازم کناره گیری می کردند، ولی بعد که خودمو نشون دادم  سطح کارم رو تو موسیقی فهمیدن، تحویلم میگیرن یعنی بخاطر هنرم.

–  آیین باور: اینکه کسی تیپ هنری خاصی داشته باشه یا مثل شما پوشش چادر، چه فرقی می کنه کسی که نوازنده بهتریه محبوب میشه .کلاسای موسیقی بیرون که می رفتید چی؟

فاطمه: معلم خودم که از بچگی باهاش ساز می زنم برایش عادی بود، ولی معلمای دیگه که رد می شدن من رو می دیدند، براشون عجیب بود که دختر محجبه ای که بنظر میاد خیلی به دین اهمیت میده چرا باید سمت موسیقی بیاد چون بعضیا فکر می کنند موسیقی حرامه .

-آیین باور:  هیچ وقت برای اینکه دفاعی بکنید ورود می کردی؟

فاطمه: نه من وارد نمیشدم.

فرزانه : منم وارد نمیشدم

-آیین باور: در مورد نگاهت به دین بگو و اینکه  کجای زندگیته و حجاب قشنگت از کجا سرچشمه می گیره. اگه دوباره حق انتخاب داشته باشی چقدر ازش دفاع میکنی؟

-فرزانه: البته من که یادم نمیاد بچه بودم. از مامانم که می پرسیدم می گفت ما هیچ وقت بهت نگفتیم چادر سرت کنی تو خودت انتخاب کردی.اگه بازم برگردم عقب همین کارو می کنم . آره چادرم رو خیلی دوس دارم. نه به خاطر امنیتی که جامعه می گه، اگه یک جای امن هم بودم همین که شما گفتید من بازم می پوشیدم.

-آیین باور: پس این انتخابه، یک ابزار دفاعی در جامعه برای مصنونیت و پنهان شدن از نگاه دیگران نیست. میدونم که بخشی از برنامه روزانه شما خواندن قرآن است؟ چقدر برای مسائل مذهبی وقت میگذارین؟

-فرزانه: بچه که بودیم بیشتر روخوانی می کردیم. الان بیشتر روی تفسیر کار می کنیم یعنی مثلا الان درحال خواندن تفسیر سوره نور هستیم. تفسیر المیزان، البته یه کتابی هم هست نوشته استاد مطهری که اون رو هم می خونم.

-آیین باور: چقدر این دوتارو بهم دیگه ربط میدی(موسیقی و مذهب) یا اصلا مقایسه اش غلطه؟

-فاطمه: خب الان یه جمله ای هست  تو جامعه ما جا افتاده که میگن قرآن گفته موسیقی حرامه و هیچ کس نمیاد در مورد این تحقیق کنه که خب چه جوری گفته شده و در کجا گفته شده برای چی گفته شده چون قرآن یه سری تفسیراتی داره نمیشه همین جوری بگیم و هیچکس هم نمیره دنبالش و قبول نمیکنن هم میشه موسیقی کار کرد هم دین داشت.

-آیین باور: فکر میکنی آدمای مثل شما چقدر تو جامعه میتونن اثر بزارن واین تفکر اشتباه رو پاک کنند؟

-فاطمه: خیلی

-آیین باور: خب چقدر فکر میکنی تلاش کردی؟

-فاطمه: هیچی

-فرزانه: بنظر من اینکه میگن کسی محجبه هست یا خیلی به دین معتقده کلا با موسیقی باید مشکل داشته باشه رو من نمی فهمم .  چرا سخته براشون آدم چادری موسیقی کار کنه.

آیین باور : فکر میکنی این تفکر از کجا میاد؟

-فرزانه: نمیدونم راستش آخه هیچ جی قرآن نیست. میدونی مثلا من به  دسته مبل بزنم صدا داره یا مثلا صداهایی که تو طبیعت هست اگه قرار بود نباشه خب خدا این موسیقی ها را نمی آفرید.

-فاطمه: نظر منم همینه

-آیین باور: کنسرت های دیگر کشور های اسلامی رو دیدین؟ یا در کنسرت هایی که کار کردین چند نفر مثل خودتون مومن و محجبه بودن؟

-فاطمه: کشورهای اسلامی رو در ارکسترهاشون دیدم که خانمها حجاب دارن کنار بقیه نشستن و ساز میزنن. یک کنسرتی هم بود که آموزشگاه ما برگزار کرد. دختری بود که چادری بود و سنتور میزد فکر کنم اولین و آخرین کسی بود که دیدم.

-آیین باور: نماز خوندن، روزه گرفتن، انجام دادن مناسک مذهبی رو از چه سنی شروع کردین؟ و ادامه اون انتخاب خودتون بود؟

-فرزانه: من یادمه وقتی به سن تکلیف نرسیده بودم روزه می گرفتم. نمیدونم شاید چون خانواده اینجوری بود. تشویقم می کردن. ولی چیزی نبود که بگم از روی اجباره.

-آیین باور: موقع ساز زدن هیچ وقت حجاب مانع تو نبوده درسته؟

-فرزانه: بله

-آیین باور:فاطمه جان شما  از چه سنی احساس کردی دوست داری تکالیف مذهبی رو انجام بدی؟

-فاطمه: من مامانم رو خیل دوست دارم از مامانمم خیلی تقلید می کنم. به سن تکلیف رسیدم مامانم گفت این نمازه باید بخونی .اوایل می گفتم خب که چی ولی می خوندم شده بود عادت. بزرگتر که شدم راهنمایی بودم دیگه برام عادت نبود می فهمیدمش.

-آیین باور: تاحالا چه مسابقاتی شرکت کردین، چندتا کنسرت دادین؟

-فاطمه: کنسرت که خیلی زیاد.  خب اولین کنسرت‌هایی که داشتیم همه به رهبری  و در گروه بابا بود حتی تا همین امروز. درجشنواره‌ی شمس هم مقام اوردیم. بعد جشنواره‌ی موسیقی البرز هم شرکت کردم.

-فرزانه: بچه که بودیم بیشتر با بچه‌های دیگه تو گروه ساز می‌زدیم. اسم گروه ها “رقص باد” بود، ارغنون بود، بعد با همین گروه رفتیم جشنواره شمس رتبه آوردیم. جشنواره  با فاطمه شرکت کردیم فاطمه قبول شد. بعد رفتیم افتتاحیه یعنی مرحله‌ی نهایی اونی که قبول شده بود کارش خیلی بد بود.

-فاطمه: اون کسایی که دست اندرکار موسیقی‌ هستند اجازه نمی دن ما پیشرفت کنیم.

-فرزانه: پارسال و امسال جشنواره‌ی جوان شرکت کردیم که نتیجه‌هاش دقیقا عین هم شد یعنی فیلم که فرستادیم قبول شدم بعد رودکی که اجرا کردیم هیچ کسی در بخش فلوت قبول نشد. این جشنواره این جوریه که پارت‌ها رو اعلام میکنن برای هر ساز و رده‌ی سنی. بعد مهلت می‌دن ضبط کنی و بفرستی فیلم رو نگاه و انتخاب می‌کنن . من اون مرحله رو قبول شدم . می‌رفتیم تالار رودکی جلوی داورا پارت نهایی رو که قبلش هم با پیانیست کار کردیم  زدیم. یا پیانیست خودمون یا اینکه اونا خودشون  معرفی می‌کردند. قطعه یه‌جوری بود که خیلی هماهنگیش با پیانو  مهم بود ما وقت می‌خواستیم که با پیانو تمرین کنیم. من خودم پیانیست نداشتم   ببرم دو روز تمرین‌ در هفته و۲ساعت راه از کرج می‌رفتم اونجا که کلا۲۰ دقیقه وقت تمرین داشتیم. البته در نهایت کسی قبول نشد. سال پیش یکی از شاگردای داورا بین ما بود،  فلوت می‌زد. فقطاز اون تقدیر شد .

-آیین باور: چیزی هست که بخوای بهم بگی؟

فرزانه: تبعیض در داوری ها زیاده. البرز فقط کرجه جای بزرگی نیست در مسابقه شرکت کردم قبول نشدم به خودم گفتم خب یعنی من انقدر به درد نمی‌خورم که تو همین کرج قبول نشدم. کسی که داره موسیقی کار می کنه با یه انگیزه‌ای می‌یاد تو جشنواره. فکر می‌کنه؛ تلاش می‌کنه . من رودکی اجرا کردم بالاخره یه تجربه‌ی صحنه‌ای بود ولی اینکه می‌بینی همش یه جور بازیه. تهش هر چه قدر تلاش کنی شاگرد خودشون قبول می‌شه. .. تبعیض‌هاییه که تخصص رو می‌ذاره کنار خیلی کاری به استعداد و توانایی نداره..‌سرخورده میشه.

آیین باور: چند ساله داری موسیقی کار می‌کنی؟

-فرزانه: از ۲و نیم سالگی می‌شه ۱۳ سال

-آیین باور: فلوت  گریدبندی داره؟ الان چه سطحی هستی؟

فرزانه: خیلی سطح مشخص نمی کنن. من فکر می‌کنم سازم رو باید تا آخر عمرم ادامه بدم. تا یه مدتی مثلا ما باید معلم عوض کنیم بریم پیش یک معلم سطح بالاتر.

-آیین باور: بزرگترین استاد فلوت ایران کیه که همه دوست دارن باهاش کار کنن یا باهاش بزنن یا دوست دارن کارهاشو گوش کنن؟ 

-فرزانه: تو ایران فکر کنم یه نفر نیست مثلا خانم موحد رو همه می‌گن خوب ساز می‌زنن

-آیین باور: در سطح بین الملل چی؟

-فرزانه: جیمز گالووی

-آیین باور: فاطمه جان شما  حرف خاصی داری که دوست داری گفته بشه؟

– فاطمه: دوست دارم این فاصله‌ای که هست اصلاح بشه. بفهمن یک  چادری هم می‌تونه موسیقی کار کنه این بزرگترین چیزیه که من تو زندگی دارم.

آیین باور: در حرفه تو ویلون ، چه قدر آدمهای معروف این رشته رو از نزدیک می شناسی یا کارهاشون رو دیدیو شنیدی؟

فاطمه:  اینکه تکنوازی خیلی حرفه‌ای رو بشنوم نه . منظورم اینه کاری نشنیدم که برایم بهترین باشه . شایدم من تاحالا دنبالش نبودم .

-آیین باور: خارج از ایران چی؟

فاطمه: هیلاری هانس و سارا چانگ جنین جانسون. بیشتر خانم‌ها رو گوش می دم  .ممکنه تو ایران خیلی معلم‌های بزرگی وجود داشته باشن خیلی هم خوب ویولن بزنن ولی وقتی میان سرکار تدریس، چون دیگه نمی‌تونن ویولن کار کنن، سطحشون میاد پایین. یعنی حتی ممکنه یه شاگردم ازشون بالاتر باشه. یعنی یه کار خارج از نوازندگی حرفه ای. یعنی دستشون ضعیف می‌شه انقدر که وقتشون پر می‌شه یعنی هی سطح‌های مختلف درس می‌دن دیگه کلا دور می‌شن .

-آیین باور :  پس شاید دلیل اینکه خیلی هم تمایل نداری در هنرستان موسیقی درس بدی این باشه ؟

فاطمه: بله

آیین باور: انتهای آموزه های  نوازندگی با ویولن کجاست؟

فاطمه: فکر کنم ویولن سازیه که هر چقدرباهاش کار کنی تکنیک‌های جدید بدست میاری و انتها نداره واقعا.

-آیین باور: در مورد فلوت هم همین حس هست؟

-فرزانه: بله استاد خودم میگه که تو تا آخر باید بزنی.

-آیین باور: چقدر درباره همسن و سالهای خودتون تحقیق می‌کنید  یک فلوت زن نوجوان یا ویلونیست جوان در خارج یا در ایران در استان‌های دیگه ؟

-فرزانه: بیشتردرجشنواره ها. همین جشنواره جوان که شرکت کردم بیشتر کسانی که شرکت می‌کردن در جشنواره‌های دیگر هم دیده بودمشون.  منو فاطمه باهم می‌رفتیم نگاه می‌کردیم کارهاشون در چه سطحیه؟

-فاطمه: برام قبلا جذاب بود ولی الان دیگه دنبالشم نیستم. از نوجوان‌های همسن خودم اصلا خوشم نمیاد بخاطره نوع دیدگاهشون نسبت به خودم.

-فرزانه: اینجا کلا با خارج از کشور خیلی فرق داره  من دوستی دارم که ژاپن درس خونده، مدرسه‌هاشون موسیقی درس میدن زنگ موسیقی دارن. به همشون یک سوپرانو داده بودند. بعد ما باید بریم بخریم. تو مدرسه‌ که نداریم. اونا سرود کار میکردن یه مدت سوپرانو بعد پیانو رو یاد گرفتن یا سازای دیگه همه رو بهشون یاد دادن ولی اینجا اینجوری نیست.

-آیین باور: تفریحتون چیه؟ غیر از موسیقی، برای خوشحال کردن خودتون چیکار می‌کنید؟

_فاطمه: ویلون می زنم

-فرزانه: آهنگ می‌نویسم

-آیین باور: چندتا آهنگ نوشتی؟

فرزانه: شش یا هفت تا.  می‌دونین اولش فقط خط ملودی رو می‌نویسم به فرض اینکه مثلا این آهنگ برای فلوته بعد می‌بینم که ویولن هم می‌خوان دوئت می نویسم یا ..

-آیین باور :  باهم دیگه آهنگ می‌سازید؟‌

فرزانه(باخنده):  باهم دیگه نه تاحالا نساختیم. آخه می‌دونید سبک آهنگ سازی من با فاطمه خیلی فرق می‌کنه. اصلا فکر نکنم بتونیم باهم کنار بیاییم.

-آیین باور : به چه چیزایی تو زندگی علاقه‌مندین ؟

-فرزانه: فلوت، دفتر نوتم و غذا رو خیلی دوست دارم.

-آیین باور: چقدر در روز موسیقی کار می کنی ساز می زنید؟

-فرزانه:  شاید یه روزایی اصلا نزنم . کلاسای سولفژ که میرم  خیلی مشغولم  یه آهنگی مثلا خواب‌های طلایی معلممون میده و میگه دست چپ پیانو رو خودت بنویس.  خیلی دوست دارم این کار رو  بعد مثلا شاید برای تفریح هم مثلا یکسری آهنگ‌هایی که می‌شنوم رو برم آکوردش رو تو پیانو بزنم  پیداشون کنم.

-آیین باور: فرزانه در آخرین کارنامه‌ ات یعنی سوم راهنمایی معدلت چند بوده ؟

فرزانه: ۲۰ بود

-آیین باور : شما چی فاطمه جان چقدر در روز موسیقی کار میکنی؟

فاطمه: حداقل روزییک ساعت رو ساز می زنم.

آیین باور :  چه چیزهایی خوشحالت می‌کنه ؟

-فاطمه: اگر بهم بگن که هیچ تفریحی نداری و تفریحت اینه بشینی تو خونه و موسیقی کار کنی و ویولن بزنی واقعا این کار رو می‌کنم یعنی اگه بهم بگن یک ماهم تفریحت همینه من با کمال میل این کار رو انجام میدم

آیین باور: معدل دیپلمت چند شد؟

-فاطمه:۱۹/۵۸

آیین باور-کلام آخر؟

-فرزانه: می‌خوام از مامان و بابام تشکر کنم. بخاطره این همه سال. اگه دعاهای مامانم نبود، اینجا نبودم و بابام که موسیقی رو به ما یاد داد.

-فاطمه: منم مثل فرزانه از مامان و بابام متشکرم. من یادم نیست بابام میگه از ۲ و نیم ماهگی بصورت غیر مستقیم بهم موسیقی یاد میداده . من فکرمی کنم بابام بهترین چیز زندگی رو به ما هدیه داد. مامان هم خیلی پشتیبانی‌ ما بود.

 

 

 

 

 

پی نوشت: متاسفانه عمر مادر ارجمند این خواهران دوست داشتنی در زمان انتشار این مصاحبه به دنیا نبود .  هیات تحریریه پایگاه خبری آیین باور درود خود را نثار این مادر گرامی کرده از درگاه احدیت برای او علودرجات را خواهان است .روحش شاد

درباره ی فریبا کلاهی

روزنامه نگار و مدیر مسئول پایگاه خبری آیین باور

مطلب پیشنهادی

آرزوی دیرینه مردم روستاهای محور کرج_چالوس محقق می شود

آیین باور – نماینده عالی دولت در استان البرز گفت: آرزوی دیرینه مردم روستاهای محور …

دیدگاهتان را بنویسید